|
میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم. می دانی چرا؟ چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید . پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری . بنابراین: هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران. ای عشق من ، ای عزیزترینم: چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی . پس: برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است. بنابراین: قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد : تقدیم به کسی که همه جا به یادش هستم و لحظه ای مهربونی هاشوفراموش نمیکنم. ممنون که اینهمه بهم لطف و توجه داری. دوستت دارم خدایا این چه حسی است که برای لحظه ای رهایم نمی کند حس بودن باتو در کنارتو در آغوش تو من بااین حس غرق عشق با توهستم عشقی که دل من را خون کرده من در خون عشق توغرق نیازم من تشنه را تو سیراب عشق خود کردی دنیای عشق ومستی در پرواز عشق تو خود عشقی عشقی که مرا همراه خود کردی همراه هم سفر به دنیای عشاق دور دست دستت را به من بده تا گرمای عشقت را در قلبم حس کنم عشقی سوزان که قلب ما از آن جان دوباره گرفت قلب من با قلب تو همزمان در این دنیا می تپد من فقط دنیا را با تو و عشق تو می خواهم
آقا پیمان جونم من بوس آتشینت را که وجودم را سوزوندحس کردم مثل همیشه من بوس دیونه کننده ات را حس کردم دیونه وار عاشقتم مثل همیشه من بوس مست کننده ات را حس کردم ومست وجود تو گلم مثل همیشه من بوس شکرین و شیرینت را روی لبانم حس کردم مثل همیشه من بوس آتشین عشقت را در ذره ذره وجودم حس کردم مثل همیشه من بوس محکم وآبدار تو که نفسم را بند آورد حس کردم مثل همیشه من بوس خراب عشقت با وجودم را حس کردم وخراب تو شدم مثل همیشه من بوس خمار عشقت راحس کردم وخمار عشق تو شدم مثل همیشه
پیمان جونم خدا پشت و پناهت زود برگرد فداي شکل ماهت زود برگرد هوا سرد است،شالت را بينداز بگير اين هم کلاهت،زود برگرد ببين اين گونه نگذاري بماند دو چشمانم به راهت زود برگرد
برايت نیست جايي مثل خانه بسوي زاد گاهت زود برگرد بيا از زير قرآنم گذر کن خدا پشت و پناهت،زود برگرد
عشق
از عشق سر شارم، غرق در دوست داشتن و دوست داشته شدن، وای که چه لذت بخش است زندگی
حسودیم میشه
به دستهایی که نرمی دست تورو حس می کنند حسودیم میشه
دنیازیباست اگر خدا باشد دنیا زیباست اگر عشق باشد دنیا زیباست اگرعاشق باشی دنیازیباست اگرهدف تو باشی دنیازیباست اگر نیازتو باشی دنیازیباست اگر بانشاط باشی دنیا زیباست اگر مقصودم باشی دنیا زیباست اگردرکنارم باشی دنیازیباست اگربا محبت باشی دنیازیباست اگرآشتی باشی دنیازیباست اگر دوست باشی دنیازیباست اگرسالم باشید دنیازیباست اگرشاکر باشی دنیا زیباست اگر حرکت باشد دنیا زیباست اگر امید باشد دنیازیباست اگرماباهم باشیم
دنیای زیبا ی عاشقان زیباست.............. خورشید با گرمای عشقش ................ زمین ریشه حیات وزندگی ............... درختان با شاخ وبرگ سبزشان.................. دشت بیکران با سبزه زار............ رودخانه با آبی خروشان .................. کوه با عظمت وبلندایش .................. پرندگان با آواز و پرواز زیباشون................. باران بهاری بدون هیچ دلتنگی فقط عاشق.................. آسمان صاف و آبی با لکه ها سفید .....................
من و توچشم در چشم هم در آغوش هم با تن برهنه لذت بوسیدن ونزدیکی با دنیایی از آرزوها ........................
می خوام از مزه بوس عشقم که دنیایی است بگم بوس او مزه شیرین عشق او را می دهد بوسه او سفری به دورها به سرزمین عشقم می باشد بوسه او گرماو سوز دلش از عشقش را نشان می دهد بوسه او دیدار دوباره عشقم را بیادم می آورد بوسه او همه خوبیهای عشقم را به رخم می کشد بوسه او بوسه ای است به سرزمین عاشقان است بوسه او نشان از عشق بی همتایش دارد به معشوق بوسه او از دورها مثل اینه که من در آغوش اویم آغوش پرمهر وگرم وعاشقانه ما با بوسه معنی دیگری پیدا میکند بوسه ای که لبریز از دوست داشتن و عشق است بوسه ای که نیرو بخش جان خسته مان است
من مستم مست از عشق با تو بودن که هر لحظه اش دنیاییست شیرین شیرین از عشقی ناب که نمیتوانی لحظه ای نمیتوان ترکش کردباید مثل شمع آب شوی تا شور و هیجان عاشق بودن را درک کنی باید چون پروانه دیوانه کویش باشی تا آغوش پر مهرش را بفهمی باید تشنه عشق معشوقت باشی که برای یک لحظه دیدنش نتوانی تحمل یک دقیقه دوریش را داشته باشی باید در یک تن باشی تا نتوانی دوریش را ببینی باید با او باشی تا بدانی گوهر ناب در صدف می ماند که باید تللویش را ببینی تا عشق واقعی او رادرک کنی عشقی به پاکی و زلالی عاشق و معشوق برای عشقشان عاشقتم
هنوز بعد مدتها باورم نمی شود بیدار باشم همه اینها را رویایی شیرین در خواب میبینم رویایی بس شیرین و دلچسب از عشق تو گل خوشبو ، براستی من بیدارم آیا کسی هست مرا هوشیار از این مست عشق کند ، خدایا مرا در این رویای شیرین عاشقانه در کنار دلداده نازک تر از گلم برای همیشه در خواب ابدی بگذار من تحمل این دنیای بی رحم و خشن را ندارم من تحمل بی مهری و نامهربانی را ندارم من خسته از بی مهری روزگار سختم خدایا مرا در این آرمش ابدی با او بگذار خدایا خدایا من این عشق را از تو دارم تویی که مرا همیشه حامی بودی تویی که درهمه سختی ها بدادم رسیدی تویی که نور امید من در همه زندگیم بودی من می دانم تو بامنی تو بودی که عشق او را بمن ارزانی داشتی خدایا از تو و لطف تو ممنونم
احساسم مرغ عشقی را می ماند که در قفسی زرین بود او پر داشت تا بپرد ولی از پرواز خبری نبود او در یک شب ابری طوفان را پشت سر می گذارد پر می زند پر می زند در جستجوی آرامشگاهی غافل که در دامی دیگر گرفتار می شود دام عشق او ن چیزی نیست جزعشق واقعی عاشق پرنده عشق هیچوقت پرواز را فراموش نخواهد کرد پرنده این را بدان تو با پریدن پرنده ای ولی پرواز پرنده اینبار به تنهایی نیست او جفتی وفادار یافته است حالا دیگر پرنده از پرواز نمی ترسد پرنده دیگر تنها نیست
اگر چه از تو دورم ولی حرف های گرمت امید بخش دل من است می خوام بازم بهت بگم دوست دارم تا عشقم رو باور کنی و بدانی که قلبم خالصانه و عاشقانه برای تو می تپد صادقانه اقرار می کنم بی تو هر لحظه برایم مرگ است و قسم به پاکی چشمانت که تا ابد دوست دارم بی تو تنهایم. گوشت با من باشه: تو رو دوست دارم
آری به او بگوئید... بگوئید که من... تا ابد در کنارش می مانم... به او بگوئید که همیشه به یادش هستم... به او بگوئید که فقط او را می پرستم... به او بگوئید که بدون حضورش من هم نخواهم ماند... به او بگوئید که تمام خاطراتم با یاد اوست... به او بگوئید که روزی دستانم را به دستانش می رسانم...
کی اشکاتو پاک می کنه شبا که غصه داری ...؟ دست رو موهات کی می کشه وقتی منو نداری ...؟ شونه ی کی همدم هق هق ت می شه دوباره ...؟ از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره ...؟ برگ ریزونای پائیز کی چشم به رات نشسته ...؟ از جلو پات جمع می کنه برگای زرد و خسته ....؟ کی منتظر می مونه حتی شبای یلدا ...؟ که خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا ....؟
![]()
وقتي يكي و دوست داري حاضري جون فداش كني حاضري دنيا رو بدي فقط يه بار نگاش كني كني باوفات تكون بدن مياري بكني نميده دوستت دارم پیمان جونم باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم .... ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم.... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم.... ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم.... دوستت دارم باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم .... ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم.... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم.... ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم.... دوستت دارم حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم
خداوند به تمام انسان ها دلی پر از مهر و صفا بخشیده این ما هستیم که درک درستی از معنای واقعی عشق نداریم. می گوییم عاشق هستیم اما عشق این نیست که فقط بگوییم دوست داریم ! عشق را باید نشان داد. عاشق بودن یعنی عمل کردن به خواسته دل ، یعنی از اعماق دل محبت کردن ، محبتی بی کینه و بی ریا ؛ اون وقته که می تونیم بگیم : " آره ما عاشق عاشق شدنیم . " اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد. اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی. اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم. ای کاش می دانستی... اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی اگر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است. اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد
دلت تنگ است ميدانم ، قلبت شكسته است مي دانم ، زندگي برايت عذاب است ميدانم ، دوري برايت سخت است ميدانم … اما براي چند لحظه آرام بگير عزيزم … گريه نكن كه اشكهايت حال و هواي مرا نيز باراني مي كند ، گريه نكن كه چشمهاي من نيز به گريه خواهند افتاد … آرام باش عزيزم ، دواي درد تو گريه نيست! بيا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگيري ، با گريه خودت را آرام نكن...! با تنهايي باش اما اشك نريز ، درد دلت را به تنهايي بگو زماني كه تنهايي! گريه نكن كه اشكهايت مرا نا آرام ميكند .! گريه نكن چون گريه تو را به فراسوي دلتنگي ها ميكشاند ! گريه نكن كه چشمهايم طاقت اين را ندارند كه آن اشكهاي پر از مهرت را بر روي گونه هاي نازنينت ببينند ، و دستهايم طاقت اين را ندارند كه اشكهاي چشمهايت را از گونه هايت پاك كنند .! گريه نكن كه من نيز مانند تو آشفته مي شوم! گريه نكن ، چون دوست ندارم آن چشمهاي زيبايت را خيس ببينم! حيف آن چشمهاي زيبا و پر از عشقت نيست كه از اشك ريختن خيس و خسته شود؟ اي عزيزم ، اي زندگي ام ، اي عشقم ، اگر من تمام وجودت مي باشم ،اگر مرا دوست ميداري و عاشق مني ، تنها يك چيز از تو ميخواهم كه دوست دارم به آن عمل كني و آن اين است كه ديگر نبينم چشمهايت خيس و گريان باشند! زندگي ارزش اين همه اشك ريختن را ندارد ، آن اشكهاي پر از مهرت را درون چشمهاي زيبايت نگه دار ، بگذار اين اشكها در چشمانت آرام بگيرند … عزيزم گريه نكن چون من از گريه هايت به گريه خواهم افتاد ! وقتي اشكهايت را ميبينم غم و غصه به سراغم مي آيد! وقتي اشكهايت را ميبينم حال و هواي غريبي به سراغم مي آيد ! وقتي اشكهايت را ميبينم ، از زندگي ام خسته مي شوم! وقتي اشك ميريزي دنيا نيز ماتم ميگيرد ، پرندگان آوازي نميخوانند ، بغض آسمان گرفته مي شود ، هوا ابري مي شود و پرستوهاي عاشق خسته از پرواز ! گريه نكن عزيزم… آرام باش عزيزم، بگذار اين اشكهاي گذشته را از گونه هاي نازنينت پاك كنم ، دستهايت رادر دستان من بگذار عزيزم، سرت را بر روي شانه هايم بگذار عزيزم و درد و دلهايت را در گوشم زمزمه كن عزيزم … من مي شنوم بگو درد دلت را عزيزم! با گريه خودت را خالي نكن عزيزم چون بغض گلويم را مي گيرد ، با گفتن درددلت به من خودت را خالي كن تا دل من نيز خالي شود! ميدانم وقتي اين متن مرا ميخواني اشك از چشمانت سرازير مي شود آري پس براي آخرين بار نيز گريه كن چون اين درد دلي بود كه من نيز با چشمان خيس نوشتم ....
شيريني ديدار بعداز فراق تو را انتظار ميكشم دوري از تو برايم سخت بود و ملال اور اما شيريني خنده هايت تحمل فاصله ها را برايم اسانتر ميكرد حالا ديگرنزديك به توام وجود نازنينت را حس ميكنم خاطرات تلخ تنهايي و روزهاي تكراري و بي كسي ام را دراين شهر از ياد برده ام اينجا هوايش بوي تو رادارد هر سو كه مينگرم توراميبينم كه لبخند به لب ايستاده اي و با چشمانت مرا فراميخواني همان چشماني كه شب وروز هجرانشان رادر اشك نگاهم بر قلبم ميريختم چه شبها كه روياي دستان پرمهرت خواب از چشمانم مي روبود و در دل ظلمت شب تو را فرياد ميزدم اري نازنينم قلبم را به توباخته ام قلبي كه زخم خورده دشنه داغ بي وفايي است و ابراز علاقه تو مرحمي است بر دردهاي ان. حلقه عشقت بوسه گاه لبهاي داغ من است چه ساده عاشقت شدم . صبورانه ميگذرانم اين چندروز را تا دوباره جان بگيرم از ديدار تو..... انگار كه نفرين شده ام به چه گناهي نميدانم سرنوشت بازيها دارد با دل خسته من اسير نفس او شدم وچه اسان تحقيرم ميكند سردرد امانم نميدهد چشمانم به سياهي ميرود همه جا تاريك است خاك مرده برسرايم ريخته اند خنديدن را از ياد برده ام شادي با من غريبه است وچه دور ميبينمش دست نيافتني ميماند سكوت مطلق اما دلم عجيب سنگين است حال ميتوان گريست نه ؟ صداي سكوت است كه مي ايد و من تنها نشسته ام با بغضي در سينه ام توان شكستنش را ندارم شايد هم نميخواهم بشكنمش مدتهاست كه بامن است دامني ميجستم كه پناهم باشد و پرده اشكم ميخواستم انجا سر در شانه هاي او هاي هاي گريه سردهم اما افسوس ..... اشكهايم انگار خريداري ندارند و ظلمت شب است كه بر خانه ام حكم ميراند كورسوي اميدي ميبينم يا كه شايد توهمي بيش نيست دنيا با من غريبه است وشب سهم من است از تمام روشنايها./ به تو تقديم ميكنم تمام احساسات دورنم را كه مشتاقانه تو را طلب ميكنند. به تو تقديم ميكنم لحظه لحظه هاي دلتنگي ام را كه به وسعت تمام روزهايي است كه بي تو سركردم. وبه تو تقديم ميكنم عشق را كه در تپشهاي قلبم و دراشتياق چشمان هميشه منتظرم يافتم. اين ارزشمندترين هديه من به توست گوشه اي از قلبت پناهش ده وبا خورشيد مهرباني ات نگهبانش باش. هميشه در خاطرم خواهي ماند هوای تنفسم راپر از یاد تو میکنم پر از عطر بویت از عطر چشمانت پر از قلب پر مهرت آرام دستانم را به دستانت می سپارم به دریای چشمانت چشم می دوزم لبانم را به سختی به حرکت وا می دارم وجاری می شوم مثل دریا مثل رود .د...و...ستت...دارم. بايد فراموشت کنم چنديست تمرين می کنم من می توانم ! می شود ! آرام تلقين می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نيست .... تا بعد ، بهتر می شود ... فکری برای اين دلِ آرام غمگين می کنم ، من می پذيرم رفته ای و بر نمی گردی همين ! خود را برای درک اين ، صد بار تحسين می کنم ، کم کم ز يادم می روی اين روزگار و رسم اوست ! اين جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمين می کنم
دیگر از غم تو نمینویسم! در مرداب عشق تو دست و پا زدن چه سود؟ بگزار غرق شوم تا ببینند سرنوشتم را فرشتگان،و مردمان مار صفت و کینه توز؛از بلندای زمین به ژرفای آسمان سقوط خواهم کرد تا مردم بدانند این طوفان نیست که به زمین میوزد،این آه من است؛زلزله، زمان شکستن دل من است و سیل ،انبوه اشک من! شما که در تفهیم مفاهیم پوچ گم شدید همان بهتر که بهار را فقط شکفتن شکوفه بدانید و پاییز را عمر آن و زمستان را هم مرگش .چه کسی میداند امروز چندمین دل شکست،چندمین یاس شکفت و چندمین من پژمرد؟ ناله های لذت بخش مرا میشنوید؟شما که در اندوه سردی یخ زدید و در مه غفلت گم شدید!بگزارید غرق شوم تا فرشته نگهبانم که سالهاست نوشته استراحتی کند و کمی از جرعه آب چشمه ی صاحب خانه بنوشد...از بالا که مینگرم زمین ابری است !لکه های سیاه رنگی که نامش مردم بود،کم و بیش نقاط سپیدی در دل سیاهی چشمک میزد و در دل شب محو میشد.مردم هنوز نمیدانند که تمام خوشبختی شان مدیون شادابی یک گل سرخ است...
گاه آرزو میکنم تو چند لحظه ای خودت را جای من بگذاری و من باشی دلت من باشد چشمانت چشمان من باشد روحت روح من باشد تمام وجودت برای من باشد... آنگاه خواهی دید من چقدر برای رسیدن به تو بی قراری میکنم ... آنگاه خواهی دید چقدر شبها و روز ها از دوری تو اشک میریزم آنگاه احساس خواهی کرد من چقدر تو را دوست دارم و احساس خواهی کرد عشق را که تمام وجودم را فرا گرفته و به من وابسته شده است کاش این آرزو تبدیل به حقیقت میشد تا تو مرا بیشتر از همیشه باور داشته باشی باور داشته باشی که دوستت دارم باور داشته باشی که عاشق تو هستم عزیزم برایت مینویسم از عشق مینویسم تا مثل یک خاطره در ذهنت بماند همه احساساتی که تو میخوانی از این دل شکسته من است پس بخوان چون همه اینا حرف دل عاشق من است بخوان که نویسنده آن این قلب پر از امید من است همه دلخوشی من تویی همه دلخوشی من آن دستهایه گرم تو است همه دلخوشی من آن قلب مهربان تو است و همه دلخوشی من آن صدای زیبای تو هست اگر مرا از یاد ببری اگر آن دستهایت را از من دریغ کنی اگر آن قلب مهربانت را از من بگیری و اگر روزی فرا رسد که دیگر صدایی از تو نشنوم آن زمان بدان که دیگر من در این دنیا وجود نخوام داشت بدان که آرزوهایم بر باد رفته اند بدان که زندگی برایم بی مفهوم شده هست و بدان که از خستگی و از نا امیدی به آن دنیا سفر کرده ام دلم هواتو کرده آسمان ابری شده نمیدونی چه جوری دلم درگیر شده
. از زمانی که تو را ملاقات کردم *ما*نسبت به * تو*یا* من* سحر امیز تر شده است.
پیمان اگه یه روز می تو نستم مجازاتت کنم از تو می خواستم به اندازه یی که تو رو دوست دارم دوستم داشته باشی تا درک کنی چه می کشم از دوری تو زودتر بر گرد انتظار شیرینه و تحمل اون واقعا منو از پا در آورد به امید روزی که تو رو از نزدیک لمس کنم البته اگه اون روز نمیرم تو رو دیدم فکر کنم از خوشحالی بمیرم زودتر بر گرد ایران منتظرم
پیمان اگر تو نباشی پیمان دنیا بدون تو خواب است پیمان من بدون تو مرده ام پیمان گلها پژمرده اند پیمان سوسن و سنبل غمگینند پیمان اگر تو نباشی بهار نارنجستان دلم می خشکد پیمان چوپان در نی نمیدمد و بره ها راهشان را گم خواهند کرد پیمان کودک دل بهانه اش را از سر میگیرد پیمان فروغ عاشق برای که بنویسد فروغ عاشق برای که بسراید پیمان اگر تو نباشی مهتاب نمی تابد آسمان می گرید رود میخروشد باد طوفانش را و دریا امواجش را و ملخ مزارع را ویران می کند اگر تو نباشی لیلی، مجنونش را فراموش میکند شیرین ، فرهادش را مانند هر سنگی و کلوخی می بیند پیمان اگر تو نباشی ماشین زمان بی حرکت می ماند سرما در تن زمین می خشکد نرگس در نرگس زاران نمی روید و دیگر عروسکم سنگ صبورم نخواهد بود و گل سرخ باغچه با من سخن نمی گوید پیمان اگر تو نباشی بلبلان روزه سکوت می گیرند شب با لالایی من بخواب نمیرود و روز پشت ابرهای خشمگین پنهان می شود اگر تو نباشی همه چیز برای من نا بود می شود پس برای من بمان پیمان پیوند
عزیزم بیا برویم به دور دستها من باشم وتو پیوندمان ، عشق حجله امان دشت پر مرغان پرنیان بسترمان آب چشمه شرابمان سیبی سرخ طعاممان ستارگان آسمان چراغانی جشنمان بلبلان ، آواز خوان جشنمان غزال وآهو میهمانمان گل سرخی هدیه امان گردنبندی از خورشید و حلقه ای از نور ستارگان کابینمان خطبه امان ، غرش رود شاهدمان ، خدا و پیوندمان ، سرخی خونمان و بودنمان ، بود ن هم و آرامگاهمان قلبمان امضایمان دوستت دارم پیمان ، دوستت دارم فروغ عشق سراسر وجودم را گرفته و مرا در کوچه هاي باريک خود به هر سو مي کشاند.قلبم مي ﭠﭙد و مرا صدا مي زند و از من مي خواهد که با او در احساسش شريک شوم.از من مي خواهد که براي او کمکي باشم تا آرامتر به ضربان درآيد پیمان جونم دارم از دلتنگی میمیرم کی می یای ایران پیمان جونم دارم از دلتنگی میمیرم کی می یای ایران راز اول عشق آنها را تازه و با طراوت نگه میداردترام دو طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است، با احترام به نظرهایش گوش کن . احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد. راز دوم عشق راز سوم عشق راز چهارم عشق علف هاي هرزه ي عادت ها شود .براي آنكه عشق همواره با طراوت بماند ، بايد به آن مثل هنر ، خلاقانه نگاه كرد. راز پنجم عشق
راز ششم عشق راز هشتم عشق درك كند . قلبت را آرامكن تنها به اين وسيله مي تواني چيز ها را همان طور كه هستند ، دريابي .
احساسات بشري بهقدمت نسل بشر است ، اما كلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند راز دهم عشق كلام رابطه برقرار كنيد داغ تنهایی آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
SAEEDEH اگر ابر بودي به انتظار اشکت مي نشستم اگر مهر بودي در پرتو ات خود را گرم مي کردم، اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم، اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم، اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم، از تو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم، تو را نسيم ملايمي مي کردم از تو خدايي بزرگ مي ساختم، تا بداني که فقط تو را دوستت دارم زیادش هم کم است ...
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی آخ که چقدر دوستت دارم پیمان جون آخ که چقدر انتظار شیرینه آخ مردم از تنهایی آخ پیمان جونم فقط آخ ثروت، مرا هم با خود می بری؟" عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره عشق یعنی من وتو ما میشویم عشق یعنی حرفشو باور کنی عشق یـعنی جادوش کنی عشق یـعنی عشق كدوم صدای عاشقی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میری نگات میکنه بدون براش مهمی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی با عجله میاد تا دستاتو بگیره بدون واسش عزیزی اکه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر میگرده ونگات میکنه بدون واسش قشنگی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی برمیگرده وباهات اشک میریزه بدون دوست داره اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش میکنی فقط سکوت میکنه بدون دیونته اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده بدون که براش همه چیز بودی اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که بدون تو میمیره اگه یکی رو دیدی که رو دیدی که بعد رفتن تو لباس سفید پوشیده بدون که بدون تو مرده اگه یکی رو دیدی که یه گوشه افتاده و پارچه ی سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده
کجا می روی؟ صبر کن دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!! چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است عزيز دلم داستان آشنایی منو پیمان یکی بود یکی نبود یک روز تابستون ۹ خردادساعت ۹ صبح ۱۳۸۶ توی اینتر نت چت می کردم تو روم پیام دادم من یه دختر هستم زیبا خوشگل با تحصیلات با لا مهربون با اخلاق با مرام قصد ازدواج هم ندارم و علا مت خنده گذاشتم آقا پیمان به من گفت نیومده قصد جنگ داری منم یه کم با اون صحبت کردم و رفتم دلم نمی خواست با کسی دوست فابریک بشم چون فقط فقط چت برای من سر گر می بود و گاهی همه با هم چت می کریم بری سر گرمی و خنده تا اینکه با آقا پیمان آشنا شدم اون به من مرتب پی ام می داد و برام آف می زاشت و منم جواب نمی داد م تا اینکه موفق شدم با اون صحبت کنم از اون خوشم اومدبا همه توی نت فرق می کرد مهربون دوست داشتی بود اون گفت منو دوست داره و من شرایط خودمو بهش گفتم و این خصو صی نمی تونم بگم ...... اون تمام شرایط منو قبول کرد و با هم دوست شدیم اون گفت منو دوست داره بیشتراز هر کس هر چیز اون گفت بیشتر پدر مادر خواهر برادر منو دوست داره راستش دیدم تا حا لا منو کسی اینقدر دوست نداشته راستش همه دوست دارند ولی از روی نیاز منو دوست دارند ولی پیمان منو واقعا دوست داشت کم کم بهش علاقمند شدم هر روز بیشتر تا جایی که الان اگه جونم بخواد بهش می دم ولی اون ..... کم لطف شده دیگه منو دوست نداره فکر میکنم حرفش دروغ بوده حس می کنم اونجور که می گفت منو دوست نداره نمی دونم شاید اشتباه می کنم امروز گفت دیگه زنگ نزنم بهش حوصله منو نداره بد جوری غصه م گرفت با چشم های اشک آلود دارم می نویسم گفته حوصله هیچ کس رو نداره ولی من باید فرق کنم من عشق اون هستم باید حوصله منو داشته باشه راستش مشکل داره می دونم بد جوری گرفتار شده می دونم تو شهر غریب کشور غریب تنها بیکار بی پول و بی کس بودن سخته قبول دارم ولی من می خوام تنها نباشه می خوام کمکش می کنم ولی اون حوصله نداره کاش ایران بود کمکش می کردم خیلی غصه دارم خیلی پیمان جونم باشه چشم مدنی تنهات می زارم ولی اخه نگران می مونم کاش انشا الله یه کار خوب برات پیدا بشه برات دعا می کنم دلم برات تنگ میشه از همین الان دلم برات تنگ شده خدایا چه طوری دوری اونو تحمل کنم خدا جون فقط یه کار براش پیدا بشه خدایا به پیمان کمک کن یه کار پیدا کنه تو کشور غریب هست پیمان جونم
دلم برات تنگ شده پیمان جونم.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه پیمان جونم ... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟ پیمان جونم چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم... پیمان جونم آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو. پیمان نازنینم ...اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم پیمان جونم با تمام وجودم دوستت دارم منو تنها نزار من میمیرم خيلي دوست دارم وقتی صدای آسمانی تو در خاموشی شبهای زیبا طنین می افکند تو این نغمه پرداز گشوده بال آسمان تنهایی من خبر نداری که من چشم به دنبال تو دارم نمی دانی که گوش من چه سان در زیر درختان غرق شنیدن صدای شیرین تو شده است تا از این باده سحر امیز سرمست شود خدایـا عاشقــان را با غـــم عشـق آشنـــــــا کن ز غـم های دگر غیر از غم عشـــقت رهـا کن تو خود گفتی که در قلب شکستـه خانـه داری شکســـته قلب من ،جانا به عــهد خود وفا کن عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در ع شق
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني کلبه الاسرار
امروز برای من خیلی قشنگه... امروز روزیه که خدای مهربون تو رو به من هدیه داد تا آرامش بخش روحم باشی... تا من با وجود تو به نهایت خوشبختی برسم... تا بشی تکیه گاه امن من و چشمات بشه همه ی دنیام... خدا تو رو به من داد تا عشقو با همه ی وجودم حس کنم... تا طعم دوست داشتن و دوست داشته شدن رو توی تک تک لحظه های با هم بودنمون بچشم... خدا تو رو به من داد تا بشی همه زندگیم خدا جون از تو ممنونم پیمان به من داد ی..... امروز که روز تولدته
با هفتا آسمون پر از گلای یاس و میخک با صدتا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک فقط میخواد بهت بگه پیمان جونم بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان...
تولدت مبارک چند سال پیش تو یه روز زیبای تابستانی که گلها وسبزه ها
با هم رو بوسی می کردن و رسیدن بهار و به هم تبریک
تو یه گوشه شهر یه شبنم روی شاخه گل چکید و غنچه
اون آروم آروم باز شد گل روز ها بود که منتظر باز شدنش
شب ها و روز ها دعا کرده بود تا غنچه زیبا باز بشه و به
روی زندگی سلام کنه و بلااخره انتظار ها بسر اومد بوی
عطر غنچه کوچولو فضای باغ و پر کرد و همه پرندها و گل
های باغ به گل سرخ تبریک گفتن و قدم نو شکفته رو به
همه خبر دادن و همه باهم خوشحال دور گل سرخ جمع
شدن واومدن پیمان جونم و تولدگل سرخ کوچولو روجشن گرفتن
پیمان جونم تولد تو گل قشنگم
مبارک
زیر چتر لمس دستات میشه تا خدا رها شد اینم کادو تولد عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني عشق
تو لدت مبارک پیمان جونم بار دیگر در برم ، ای شاه خوبان آمدی با نگاهی گرمتر ، از برق سوزان آمدی قطره شوقت بچشم و خنده مهرت به لب تا چه پیش آمد که پیش ما بدینسان آمدی ناز کردی،جور کردی، از برم رفتی به قهر الفتت نازم که از نازت پشیمان آمدی همچو رویایم بچشم دل ،نشستی سالها شام تارم دیدی و چون ماه تابان آمدی خوش رسیدی همچو جام می به مخموران شب چون نسیم گل،به مهجور گلستان آمدی روشنی بر چشم بر ره مانده ام دادی حبیب همچو بوی پیرهن ،بر پیر کنعان آمدی تو لدت مبارک پیمان جونم
هرچي تولد باشه ديگه پيشت مي مونم نمی دونم از کجا شروع کنم؟؟؟ نمی دونم چه جوری باید از تو بنویسم که لایقت باشه؟؟؟ می دونم که خودت همیشه حرفامو با یه نگاه از چشمام می خونی... می دونم نیازی به این کلمه های بی ارزش نیست... ولی می خوام توی این روز قشنگ امروز برای من خیلی قشنگه... امروز روزیه که خدای مهربون تو رو به من هدیه داد تا آرامش بخش روحم باشی... تا من با وجود تو به نهایت خوشبختی برسم... تا بشی تکیه گاه امن من و چشمات بشه همه ی دنیام... خدا تو رو به من داد تا عشقو با همه ی وجودم حس کنم... تا طعم دوست داشتن و دوست داشته شدن رو توی تک تک لحظه های با هم بودنمون بچشم... خدا تو رو به من داد تا بشی همه زندگیم..... امروز که روز تولدته
از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر، زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با گونه هاي خیس از دلتنگی ها به سر بردم چه روزها به خاطراتت نفس ها كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ... مرا دریاب که دیوانه وار دوستت دارم عشقورزی یعنی زندگی. عشق زمان و مرتبه سرش نمیشود. یکدیگر را دوست بدارید یا هلاک شوید. در عشق، شاعریم و در ازدواج، فیلسوف. کاری که از دل برآید را نتوان نابود ساخت. تنها در عشق است که میتوان با خدا بود. عشق: مفهومی که توضیحی برایش نیست. دردآورترین رنجهای عشق، شیرین و گواراست. هرچه میخواهی با من بکن، اما فقط دوستم بدار. هیچ گریزی از عشق، جز عشقورزی بیشتر نیست. مرد با چشمانش عاشق میشود و زن با گوشهایش. با اندک احساس عاشقانهای، هر کسی شاعر میشود. وقتی به دنبال عشق میگردی، با قلبت به پیشرو، نه با مغزت. یک کلام ما را از تمام درد و سختیهای زندگی رهایی میبخشد؛ عشق. از عشقورزی محبوب نیرو میگیریم، و در عشقورزی به او، جرات مییابیم. عشق برترین احساس دنیاست، اما وقتی که پایان مییابد… بدترین است! — اسکات تامسون آنگاه که عشق و مهارت در هم میآمیزند، شاهکاری را باید به انتظار نشست. میتوانی تمام دنیا را به محبوبت ببخشی، اما ماندگارترین هدیه کلامی مهربانانه خواهد بود. عشق یک حس یا شور و هیجان نیست، عشق دارایی است، و هرگاه به آن دستیافتی غنی خواهی شد. هر چه بیشتر میاندیشم، بیشتر به این نتیجه میرسم که هیچ چیز هنرمندانهتر از عشقورزی به یکدیگر نیست. عشق دو دستي تقديم نمي شود پس براي انکه به دستش بياري کوشش کن شمع سوزان توام اينگونه خامو شم نکن در کنارت نيستم اما فراموشم نکن عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز مهم نيست گودال آب كوچكي باشي يا درياي بي كران هرچه هستي زلال باش ياد تو هميشه در ذهنم ،عشق تو درقلبم وعطر مهربانى تو هميشه در وجودم جاريست اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست يك تيكه بلور از جنس حضور يك ياس سپيد در رنگ اميد با هر چه صفاست از سوي خداست تقديم توباد منتظر كسي باش كه اگه حتي در ساده ترين لباس بودي، حاضر باشه تو رو به همه دنيا نشون بده وبگه كه: "اين دنياي منه" شما دل به يار خود بسپاريد ، ولي نه براي نگهداري آن ، زيرا فقط گرمي زندگي است که مي تواند دلها را حفظ کند دوستيت: زلال ؟مرامت: عسل ؟ ظاهرت: طلا ؟وجودت: نعمت ؟ داشتنت: غنيمت اى كاش ميدونستى بهار وقتى زيباست كه بارونش از دستاى تو بباره خسته شدم میخواهم در آغوش گرمت آرام گیرم خسته شدم بس که از سرما لرزیدم بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندند خسته شدم بس که تنها دویدم .اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن ... میخواهم با تو گریه کنم...خسته شدم بس که تنها گریه کردم..میخواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم وشانه هایت راببوسم ...خسته شدم بس که تنها ایستادم خوب من اکنون قلبم را به سان قایقی بی بادبان بر روی امواج بی روح کاغذ می فشارم وخون آنها را بر روی خطوط دفتر تزریق میکنم به دنبال واژه ای می گردم که شایسته تو ب اشد اما در میان اقیانوس واژه ها واژه ای زیبا می توان یافت که سزاوار تو باشد پس می نویسم که: از صمیم قلب دوستت دارم نگاهم دردور دست تو را می بیند در غبار گم شده ای اندوه
بودنت،دیدنت،بویدنت،بوسیدنت مرا تامرز جنون فرا میخواند .نیستی تا ببینی بی تو بودن هر لحظه هزاران سال میگذرد. بیا وبمان برای دلی که خسته و غمگین انتظار امدنت را میکشد.
زیر این آسمان، با هم به دقیقه ها گوش می دادیم
و صدای سرخ زندگی را می شنیدیم
و من با همین خیال آرام تو، بال فرشتگان را لمس می کنم
و برق بلورین بال های شان را به چشمانم می نشانم.
دستانت را به من دستانم بسپار؛
آتشی که نور آن شب را به خورشید پیوند می زند در دستان ماست
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق @@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری گفتم که تو می دونی،سرخاک تو می میرم ، ولی تا لحظه مردن نمی گیرم دل از تو
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی .. از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ... هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام غم رفتن تو حتی مجال قطره ای اشک به چشمان همیشه منتظرم را نداد نگاهم که برگشت تو رفته بودی حتی دلت آنقدر مهربان نبود که در دفترم یادگاری بنویسی یا برای آخرین بار موهایم را نوازش کنی!! همیشه وقت رفتن تو با من غریبه می شدی آنقدر که حتی کلمات خودت را نیز از یاد می بردی! نیستی تا ببینی اشکهایی که برای نیامدنشان زیر لب دعا کرده بودی حالا بدون تو و کلمات مهربانت گونه های شب را خیسه خیس کرده است ! منه منتظر ـ کوچه خاطرات ـ دل شکسته ـ چشمان اشکبار همه قسم خورده ایم که تا ابد وفا دار بمانیم به چشمانی که آنقدر سو نداشت که تنهایی دستها و غربت نگاهم را بفهمد! آری ای مهربان نامهربان من ! بارها دفترم را بستم و به نگاهت با شرم نگریستم که بگویم دوستت دارم اما تو حتی عمق حس مرا نفهمیدی . بارها بی آنکه بدانی دستهایت را گرفتم و تا آینده ی آرامش بردم ولی افسوس ...افسوس که من اشتباه کرده بودم و دل تو .......با من نبود!!!! پیمان جونم همیشه با من بمان بی تو منو به مرده ببین
پیمان جونم اولین سا لگرد عشقمون مبارک بخاطرعشق باید زندگی کرد. احساس غریب... عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی عشق آن نیست که در کنارش باشی عشق آن است که به یادش باشی زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم اما گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم... تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم خیلی زیبا دوست داشتی مجذوب دوست داشتن زیبای تو شدم همیشه اینقدر دوستم داشته باش پناه میبرم به چشمهای تو که عاشقی به چشم مهربان واشنای تو که عاشقی دخیل میشود تمام عمر دستهای من به پاکی ضریح دستهای تو که عاشقی خدا فرشته اشک لحظه ها چه اسمانی اند به هرنفس کنم دعای تو که عاشقی به کوچه های اسمان شبیه باد میدوم وداد میزنم :کجاست جای تو که عاشقی ؟ خلاصه ی تمام شعرهای عاشقانه ام ! صبور سبز سرفراز !ای تو که عاشقی1 همیشه اسمانی وپراز شکوه پرزدن همیشه من پرنده ام برای تو که عاشقی شمع میسوزد و پروانه به دورش هر شب
من که میسوزم و پروانه ندارم چه کنم؟ تنها تبسم بودو نگاه بین ما تورا درزیر باران دوست دارم تورا اندازه جان دوست دارم تورا درخلـوت شبهـای انـدوه تورا ای ماه تابان دوست دارم بیـا امـروز حتـی وقـت دیـر است به بند موی تواین دل اسیر است بیاامروز فردایی ندارد بیا دیراست دیراست باز دیر است تویی تو خاطرات خوب و زیبا تویی تو پـرنیان خواب و رویا مـرا از تنگنای شب بـرون آر بیا ای وسعت چشم تو دریا
کجا ؟ این گلها تقدیم به شما پیمام جون خودمی تو پیمام جون خودمی تو پیمام جون خودمی تو پیمام جون خودمی تو پیمام جون خودمی تو
سلام پیمان هم مثل همه مرد ها کم لطفی کرد و رفت اصلا فکرشو نمی کردم یه روز از من جدا بشه برای کاری که نکردم و تهمتی که به من زد آخه من به خدا خودمم نفهیدم چرا منو تنها گذاشت آخه این همه عشق این همه دوست داشتن این همه محبت به خاطر یه یه حرف رفت خد ا یا با ورم نمیشه چه کار کنم دارم میمیرم کاش کاری کرده بودم کاش تو هین کرده بودم کا ش خیا نت کرده بودم دلم نمی سوخت آخه برای یه کلمه حرف پیمان نمی دونم چه جور می خوای دل شکسته منو جمع کنی نمی دونی چقدر خوشحال بودم که با تو بودم با تو تفریح می رفتم با تو غذا می خوردم با تو مریض می شدم با تو تو رو یا های قشنگ می رفتم چرا این رویا رو از من گرفتی پیمان نفریینت نمی کنم چون نمی تونم بکنم انشا الله مو فق پیروز سر بلند با شی من کاری نکردم که لیا قت این همه تو هین و تحقیر رو از طرف تو داشتم باشم می سپارمت به خدا سر پل صرات نمی بخشمت هیچ وقت چون کاری نکردم که اینجور منو زیر پا ت لگد مال کردی پیمان با دلی پر خون و پر از اشک و پر داغ واقعا انگار عزیز ترین کسمو از دست داد م از تو جدا میشم و واگذارت می کنم به خدا درست یک سال منو سر کار گذاشتی من اولش همه چیز گفتم تو هم شرایط منو قبول کردی اگه می خواستی برای مثل یه مرد می گفتی می خوام برم از دستت خسته شدم چرا منو اذیت کردی ؟؟ به امام رضا نمی بخشمت چون دلم بد جوری شکستی دارم دارم خون گر یه می کنم می فهمی راستی ۹ خرداد سا لگرد عشقمون مبارک و ۲۳تیر تولدت مبارک چون دیگه حق ندارم زنگ بزنم پیشا پیش تبریک می گم ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۷ امروز ۱۳۸۷/۲/۳۱ ساعت یک ظهر خیلی روز بدی خیلی بد خدا نصیب هیچ کس نکنه از دست داد ن عزیز سخته
گفتم تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت . تقدیم به تو ای خیال من ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم. تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست . میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم. می دانی چرا؟ چون با اینکه جدایی از تو برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید . پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری . بنابراین: هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران. ای عزیزترینم: چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی .
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو بر دلم نشستی
پیمان منی تو براي عشق تمنا كن ولي خار نشو براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير براي عشق وصال كن ولي فرار نكن براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن براي عشق بمير ولي كسي رو نكش براي عشق خودت باش ولي خوب باش
فقط در حد يك لبخند ، لبتو رو قسمت من كن اگه خورشيد من نيستي بيا شمعو رو روشن کن تمناي شرابم نيست، يك جرعه آب شريكم باش كنار چشمه رؤيا ، يك لحظه خواب شریکم باش شريك زندگيم نيستي ، شريك آرزويم باش اگه نيستي كنار من ، بيا و رو به رويم باش همين اندازه هم بسه براي شور دل بستن اگر ديدي مرا بشناس، نمي گم اين كه يادم كن شكايت نامه دل را چه پاياني از اين خوشتر مهربانم، اي خوب من ياد قلبت باشد؛ يک نفر هست اين جا بين آدم هايی، که همه سرد و غريبند با تو تک و تنها، به تو مي انديشد و دلش از دوري تو دلگير است ياد قلبت باشد؛ يک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعايش اين است؛ زير اين سقف بلند، هر کجايي هستی، به سلامت باشی و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد... يكي ديوانه اي آتش بر افروخت کجایی عزیزم ببینی که تنهام کجایی ببینی چه تاریک شبهام چی شد تو نگاهت شوق پریدن بود کجایی که بعد تو غم همدمم بود نگاهم هنوزم تو حسرت نگاهت بیا تا بریزم اشکامو به راهت کجایی گله من تو رفتی می دونم دلم تنگه واسه تو همیشه بهترینم بدون تا ابد تو قلب منی ولی باز چی شده که دور از منی اونی که پر هاشو بست و نشست چه ساده پرید و دلم رو شکست نبودی ببینی چی اومد سر من کجایی ببینی شکسته پر من پر من شکسته نکن ناامیدم بدون بعد چشمات خوشی رو ندیدم چه شب ها نشستم می دونی بسه گریه زاری که عاشق ترم می کنی
|
About![]()
مهم نيست فردا کجايي مهم اينه هر جا هستي دوستت دارم ،مهم نسيت تا ابد با هم نباشيم مهم اينه تا ابد دوستت دارم، مهم نيست قسمت چي ميشه مهم اينه قسمت شد دوستت داشته باشم Archivesآذر 1387مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
کاربران آنلاین: بازديدها : جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ Click here to make Webloger your default homepage!ابتدا نيت كنيد سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد .::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::. |