میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم.
می دانی چرا؟
چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست
زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .
پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری .
بنابراین:
هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران.
ای عشق من ، ای عزیزترینم:
چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی .
پس:
برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست
و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.
بنابراین:
قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :
عاشقانه دوستت بدارم .
تقديم به آقا پیمان جونم
تقدیم به کسی که همه جا به یادش هستم و لحظه ای مهربونی هاشوفراموش نمیکنم. ممنون که اینهمه بهم لطف و توجه داری. دوستت دارم من میدانم و در اعماق قلبم ایمان دارم که بیشتر از من که دوستت دارم دوستم داری وعاشقم هستی راه رفته ما را به نتیجه خواهد رساند و سختیها و پستی و بلندیها دستان ما را در دستان هم محکمتر خواهد کرد من با همه ی صبوریم بهت عشق ورزیدم و خواهم ورزید دوستت داشتم و خواهم داشت تو بالاترین و بزرگترین لطف الهی هستی و من به خاطر همه ی اینها خدا رو شکر کردم و میکنم دستانم همیشه محتاج دستانت و قلبم نیازمند قلبت هیچوقت تنهایم نزار و سخت منو در آغوشت بگیر دوستت دارم آقا پیمان جونم
این عشق گناه نبود این عشق هوس نبود این عشق تفریح نبود این عشق عشقی زیبا بود این عشق عشقی رویایی بود این عشق مایه حیات بود این عشق احساس اوج به بلندا بود این عشق زیبا و دلچسب بود این عشق آغوش دلدادگان بود این عشق عشقی در خواب بود این عشق عشق از دورها بود این عشق سوزان دلها بود این عشق ریشه در قلبها بود این عشق راز و نیاز عاشقانه بود این عشق خود عشق بود
خدایا این چه حسی است که برای لحظه ای رهایم نمی کند
حس بودن باتو در کنارتو در آغوش تو
من بااین حس غرق عشق با توهستم
عشقی که دل من را خون کرده
من در خون عشق توغرق نیازم
من تشنه را تو سیراب عشق خود کردی
دنیای عشق ومستی در پرواز عشق
تو خود عشقی عشقی که مرا همراه خود کردی
همراه هم سفر به دنیای عشاق دور دست
دستت را به من بده تا گرمای عشقت را در قلبم حس کنم
عشقی سوزان که قلب ما از آن جان دوباره گرفت
قلب من با قلب تو همزمان در این دنیا می تپد
من فقط دنیا را با تو و عشق تو می خواهم
من این حس عاشقی را با تو عشقم می خواهم
آقا پیمان جونم
من بوس آتشینت را که وجودم را سوزوندحس کردم مثل همیشه
من بوس دیونه کننده ات را حس کردم دیونه وار عاشقتم مثل همیشه
من بوس مست کننده ات را حس کردم ومست وجود تو گلم مثل همیشه
من بوس شکرین و شیرینت را روی لبانم حس کردم مثل همیشه
من بوس آتشین عشقت را در ذره ذره وجودم حس کردم مثل همیشه
من بوس محکم وآبدار تو که نفسم را بند آورد حس کردم مثل همیشه
من بوس خراب عشقت با وجودم را حس کردم وخراب تو شدم مثل همیشه
من بوس خمار عشقت راحس کردم وخمار عشق تو شدم مثل همیشه
پیمان جونم
خدا پشت و پناهت زود برگرد
فداي شکل ماهت زود برگرد
هوا سرد است،شالت را بينداز
بگير اين هم کلاهت،زود برگرد
ببين اين گونه نگذاري بماند
دو چشمانم به راهت زود برگرد
برايت نیست جايي مثل خانه
بسوي زاد گاهت زود برگرد
بيا از زير قرآنم گذر کن
خدا پشت و پناهت،زود برگرد
عشق
از عشق سر شارم، غرق در دوست داشتن و دوست داشته شدن، وای که چه لذت بخش است زندگی
سراسر عشق و شورم، محبت تو ای فرشته ی مهربانم سرتاسر وجودم را تسخر کرده است
به خود ميگويم ای کاش زودتر تو را يافته بودم، کاش زودتر می شد دستان گرمت را حس کنم، اما راضيم و خدای را شکر ميکنم که يافتمت، اگر نمی يافتم زندگيم رو به تباهی بود اکنون!
در دايره ی چشمانت گرفتار آمدم، و از ياد بردم قوس رنگين کمان را در مقابل قوس زيبای ابروهايت
ديگر اين توفان نيست که دل مرا ميلرزاند بلکه تلاتم اشک در چشمان زيبای توست
ديگر با صدای رعد و برق دلم آشوب نمی شود بلکه اين صدای هق هق توست که دنيا را پيش چشمانم سياه می کند
ديگر اين برف و سرما و سرماخوردگی نيست که لرز بر اندامم مي نشاند، بلکه دوری دستان گرم توست که دستانم و وجودم را سرد ميکند
حسودیم میشه
به دستهایی که نرمی دست تورو حس می کنند حسودیم میشه به لب هایی که روی لبهات می لغزند حسودیم میشه به تنی که آغوش گرم تو رو تجربه می کنه حسودیم میشه به شونه هایی که تکیه گاه بی کسی هات شدند حسودیم میشه به گوش هایی که صدای قشنگ تو رو می شنوند حسودیم میشه حسودیم میشه به اونی که عکسش می افته توآئینه ی چشمات حسودیم میشه به اونی که توی قلبت کنگر خورده و لنگر انداخته حسودیم میشه به اونی که فاصله اش با تو فقط نفسه حسودیم میشه ...... حسودیم میشه به تنی که روحش تویی ! حسودیم میشه به رگی که خونش تویی ! حسودیم میشه به گلدونی که گلش تویی ! حسودیم میشه به آسمونی که ماهش تویی ! حسودیم میشه به کوچه ای که عابرش تویی ! حسودیم میشه به انگشتری که نگین اش تویی ! حسودیم میشه به ساحلی که دریاش تویی ! حسودیم میشه به قابی که عکسش تویی ! حسودیم میشه به کوری که چشمش تویی ! حسودیم میشه به شبی که نورش تویی ! حسودیم میشه به قلبی که عشقش تویی !
آره ...حسودیم میشه
دنیازیباست اگر خدا باشد
دنیا زیباست اگر عشق باشد
دنیا زیباست اگرعاشق باشی
دنیازیباست اگرهدف تو باشی
دنیازیباست اگر نیازتو باشی
دنیازیباست اگر بانشاط باشی
دنیا زیباست اگر مقصودم باشی
دنیا زیباست اگردرکنارم باشی
دنیازیباست اگربا محبت باشی
دنیازیباست اگرآشتی باشی
دنیازیباست اگر دوست باشی
دنیازیباست اگرسالم باشید
دنیازیباست اگرشاکر باشی
دنیا زیباست اگر حرکت باشد
دنیا زیباست اگر امید باشد
دنیازیباست اگرماباهم باشیم
دنیای زیبا ی عاشقان زیباست..............
خورشید با گرمای عشقش ................
زمین ریشه حیات وزندگی ...............
درختان با شاخ وبرگ سبزشان..................
دشت بیکران با سبزه زار............
رودخانه با آبی خروشان ..................
کوه با عظمت وبلندایش ..................
پرندگان با آواز و پرواز زیباشون.................
باران بهاری بدون هیچ دلتنگی فقط عاشق..................
آسمان صاف و آبی با لکه ها سفید .....................
من و توچشم در چشم هم در آغوش هم با تن برهنه
لذت بوسیدن ونزدیکی با دنیایی از آرزوها ........................
می خوام از مزه بوس عشقم که دنیایی است بگم
بوس او مزه شیرین عشق او را می دهد
بوسه او سفری به دورها به سرزمین عشقم می باشد
بوسه او گرماو سوز دلش از عشقش را نشان می دهد
بوسه او دیدار دوباره عشقم را بیادم می آورد
بوسه او همه خوبیهای عشقم را به رخم می کشد
بوسه او بوسه ای است به سرزمین عاشقان است
بوسه او نشان از عشق بی همتایش دارد به معشوق
بوسه او از دورها مثل اینه که من در آغوش اویم
آغوش پرمهر وگرم وعاشقانه ما با بوسه معنی دیگری پیدا میکند
بوسه ای که لبریز از دوست داشتن و عشق است
بوسه ای که نیرو بخش جان خسته مان است
من مستم مست از عشق با تو بودن که هر لحظه اش دنیاییست
شیرین شیرین از عشقی ناب که نمیتوانی لحظه ای نمیتوان
ترکش کردباید مثل شمع آب شوی تا شور و هیجان عاشق
بودن را درک کنی باید چون پروانه دیوانه کویش باشی تا آغوش
پر مهرش را بفهمی باید تشنه عشق معشوقت باشی که
برای یک لحظه دیدنش نتوانی تحمل یک دقیقه دوریش
را داشته باشی باید در یک تن باشی تا نتوانی دوریش را
ببینی باید با او باشی تا بدانی گوهر ناب در صدف می ماند
که باید تللویش را ببینی تا عشق واقعی او رادرک کنی
عشقی به پاکی و زلالی عاشق و معشوق برای عشقشان
عاشقتم
هنوز بعد مدتها باورم نمی شود بیدار باشم همه اینها را رویایی
شیرین در خواب میبینم رویایی بس شیرین و دلچسب
از عشق تو گل خوشبو ، براستی من بیدارم آیا کسی
هست مرا هوشیار از این مست عشق کند ،
خدایا مرا در این رویای شیرین عاشقانه در کنار دلداده
نازک تر از گلم برای همیشه در خواب ابدی بگذار
من تحمل این دنیای بی رحم و خشن را ندارم
من تحمل بی مهری و نامهربانی را ندارم
من خسته از بی مهری روزگار سختم
خدایا مرا در این آرمش ابدی با او بگذار
خدایا خدایا من این عشق را از تو دارم تویی که مرا
همیشه حامی بودی
تویی که درهمه سختی ها بدادم رسیدی
تویی که نور امید من در همه زندگیم بودی
من می دانم تو بامنی تو بودی که عشق او را بمن ارزانی داشتی
خدایا از تو و لطف تو ممنونم
احساسم مرغ عشقی را می ماند که در قفسی زرین بود
او پر داشت تا بپرد ولی از پرواز خبری نبود
او در یک شب ابری طوفان را پشت سر می گذارد
پر می زند پر می زند در جستجوی آرامشگاهی
غافل که در دامی دیگر گرفتار می شود
دام عشق
او ن چیزی نیست جزعشق واقعی عاشق
پرنده عشق هیچوقت پرواز را فراموش نخواهد کرد
پرنده این را بدان تو با پریدن پرنده ای
ولی پرواز پرنده اینبار به تنهایی نیست
او جفتی وفادار یافته است
حالا دیگر پرنده از پرواز نمی ترسد
پرنده دیگر تنها نیست
اگر چه از تو دورم ولی حرف های گرمت امید بخش دل من است
می خوام بازم بهت بگم دوست دارم تا عشقم رو باور کنی و بدانی که
قلبم خالصانه و عاشقانه برای تو می تپد
صادقانه اقرار می کنم بی تو هر لحظه برایم مرگ است و قسم به پاکی
چشمانت که تا ابد دوست دارم
بی تو تنهایم. گوشت با من باشه: تو رو دوست دارم
آری به او بگوئید...
بگوئید که من...
تا ابد در کنارش می مانم...
به او بگوئید که همیشه به یادش هستم...
به او بگوئید که فقط او را می پرستم...
به او بگوئید که بدون حضورش من هم نخواهم ماند...
به او بگوئید که تمام خاطراتم با یاد اوست...
به او بگوئید که روزی دستانم را به دستانش می رسانم...
کی اشکاتو پاک می کنه شبا که غصه داری ...؟
دست رو موهات کی می کشه وقتی منو نداری ...؟
شونه ی کی همدم هق هق ت می شه دوباره ...؟
از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره ...؟
برگ ریزونای پائیز کی چشم به رات نشسته ...؟
از جلو پات جمع می کنه برگای زرد و خسته ....؟
کی منتظر می مونه حتی شبای یلدا ...؟
که خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا ....؟
+نوشته شده در سه شنبه 1387/09/26ساعت12:3 بعد از ظهرتوسط فروغ |
|
وقتي يكي و دوست داري حاضري جون فداش كني حاضري دنيا رو بدي فقط يه بار نگاش كني
به خاطرش داد بزني به خاطرش دروغ بگي رو همه جيز خط بكشي حتي رو برك زندگي
وقتي كسي تو قلبته حاضري دنيا بد باشه فقط اونيكه عشقته عاشقي و بلد باشه
قيد تموم دنيا رو به خاطر اون ميزني خيلي جيزها رو ميشكني تا دل اون و نشكني
حاضري كه بگذري از دوستاي امروز و قديم اما صداش و بشنوي شب از ميون دوتا سيم
حاضري قلب تو باشه بيش جشمهاي اون كرو فقط خدايي نكرده اون يه وقت بهت نگه برو
حاضري هر جي دوست نداشت به خاطرش رها كني حسابت و حساااااابي از مردم شهر جدا
كني
حاضري حرف قانون و ساده بذاري زير بات به حرف اون گوش كني ووووووو به حرف قلب
باوفات
وقتي بشينه به دلت از همه دنيا ميگذري تولد دوبارته اسمش و وقتي ميبري
حاضري جونتو بدي يه خار توي دستاش نره حتي يه ذره گرد و خاك تو معبد جشاش نره
حاضري مسخرت كنن تمون ادماي شهر اما نبيني اون باهات كرده واسه يه لحظه قهر
حاضري هر جا كه بري به خاطرش گريه كني بكي كه محتاجشي و به شونه هاش تكيه كني
حاضري كه به خاطر خواستن اون ديوونه شي رو دست مجنون بزني با غصه ها همخونه شي
حاضري مردم همشون تو رو با دست نشون بدن و ديوونه هاي دوره كرد واسه تو دست
تكون بدن
حاضري اعتبارت و به خاطرش خراب كنن كارت و به كسي بدن جاش اون و انتخاب كنن
حاضري كه بگذري از شهرت و اسم و ابروت مهم نباشه كه كسي بخواد بشينه رو به روت
وقتي كسي تو قلبته يه جيز قيمتي داري ديگه به جشمت نمياد اگر كه ثروتي داري
حاضري هر چي بشنوي حتي اكر سرزنشه فقط به خاطر اونيكه خيلي برات با ارزشه
حاضري هر روز سر اون با ادما دعوا كني غرورت و بشكني و باز خودت و رسوا كني
حاضري هر جي گل داري دونه به دونه بشموري بسوزي از تب نگاش اسمش و وقتي
مياري
حاضري هر كي جز اون و ساده فراموش بكني پشت سرت هر چي ميگن جيزي نگي گوش
بكني
حاضري كه بگذري از مقررات و دين و درس وقتي كسي و دوست داري دیگه ترس معني
نميده
وقتي كسي و دوست داري صاحب كلي ثروتي نذار كه از دستت بره اين گنج خيلي قيمتي
دوستت دارم پیمان جونم
باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم .... ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم.... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم.... ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم.... دوستت دارم
باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم .... ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم.... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم.... ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم.... دوستت دارم
حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم
خداوند به تمام انسان ها دلی پر از مهر و صفا
بخشیده این ما هستیم که درک درستی از معنای
واقعی عشق نداریم. می گوییم عاشق هستیم اما
عشق این نیست که فقط بگوییم دوست داریم !
عشق را باید نشان داد. عاشق بودن یعنی
عمل کردن به خواسته دل ، یعنی از اعماق
دل محبت کردن ، محبتی بی کینه و بی ریا ؛
اون وقته که می تونیم بگیم :
" آره ما عاشق عاشق شدنیم . "
اگرمی دانستی که چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.
ای کاش می دانستی...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمی شکستی
اگر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد
دلت تنگ است ميدانم ، قلبت شكسته است مي دانم ، زندگي
برايت عذاب است ميدانم ، دوري برايت سخت است ميدانم … اما
براي چند لحظه آرام بگير عزيزم …
گريه نكن كه اشكهايت حال و هواي مرا نيز باراني مي كند ، گريه
نكن كه چشمهاي من نيز به گريه خواهند افتاد … آرام باش عزيزم ،
دواي درد تو گريه نيست!
بيا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگيري ، با گريه خودت را آرام نكن...!
با تنهايي باش اما اشك نريز ، درد دلت را به تنهايي بگو زماني كه
تنهايي!
گريه نكن كه اشكهايت مرا نا آرام ميكند .! گريه نكن چون گريه تو را
شود آري پس براي آخرين بار نيز گريه كن چون اين درد دلي بود كه
من نيز با چشمان خيس نوشتم ....
شيريني ديدار بعداز فراق تو را انتظار ميكشم دوري از تو برايم سخت بود و
ملال اور اما شيريني خنده هايت تحمل فاصله ها را برايم اسانتر ميكرد
حالا ديگرنزديك به توام وجود نازنينت را حس ميكنم خاطرات تلخ تنهايي و
روزهاي تكراري و بي كسي ام را دراين شهر از ياد برده ام
اينجا هوايش بوي تو رادارد هر سو كه مينگرم توراميبينم كه لبخند به لب
ايستاده اي و با چشمانت مرا فراميخواني همان چشماني كه شب وروز
هجرانشان رادر اشك نگاهم بر قلبم ميريختم
چه شبها كه روياي دستان پرمهرت خواب از چشمانم مي روبود و در دل
ظلمت شب تو را فرياد ميزدم
اري نازنينم قلبم را به توباخته ام قلبي كه زخم خورده دشنه داغ بي وفايي
است و ابراز علاقه تو مرحمي است بر دردهاي ان.
حلقه عشقت بوسه گاه لبهاي داغ من است چه ساده عاشقت شدم .
صبورانه ميگذرانم اين چندروز را تا دوباره جان بگيرم از ديدار تو.....
انگار كه نفرين شده ام به چه گناهي نميدانم
سرنوشت بازيها دارد با دل خسته من اسير نفس او شدم وچه اسان تحقيرم ميكند
سردرد امانم نميدهد چشمانم به سياهي ميرود همه جا تاريك است خاك مرده
برسرايم ريخته اند
خنديدن را از ياد برده ام شادي با من غريبه است وچه دور ميبينمش دست
نيافتني ميماند
سكوت مطلق
اما دلم عجيب سنگين است حال ميتوان گريست نه ؟
صداي سكوت است كه مي ايد و من تنها نشسته ام با بغضي در سينه ام توان
شكستنش را ندارم شايد هم
نميخواهم بشكنمش مدتهاست كه بامن است دامني ميجستم كه پناهم باشد و پرده
اشكم ميخواستم انجا سر در
شانه هاي او هاي هاي گريه سردهم اما افسوس .....
اشكهايم انگار خريداري ندارند
و ظلمت شب است كه بر خانه ام حكم ميراند كورسوي اميدي ميبينم يا كه شايد
توهمي بيش نيست دنيا با من غريبه است وشب سهم من است از تمام روشنايها./
به تو تقديم ميكنم تمام احساسات دورنم را كه مشتاقانه تو را طلب ميكنند.
به تو تقديم ميكنم لحظه لحظه هاي دلتنگي ام را كه به وسعت تمام روزهايي
است كه بي تو سركردم.
وبه تو تقديم ميكنم عشق را كه در تپشهاي قلبم و دراشتياق چشمان هميشه
منتظرم يافتم.
اين ارزشمندترين هديه من به توست گوشه اي از قلبت پناهش ده وبا
خورشيد مهرباني ات نگهبانش باش. هميشه در خاطرم خواهي ماند
هوای تنفسم راپر از یاد تو میکنم پر از عطر بویت از عطر چشمانت پر از قلب پر مهرت آرام دستانم را به دستانت می سپارم به دریای چشمانت چشم می دوزم لبانم را به سختی به حرکت وا می دارم وجاری می شوم مثل دریا مثل رود .د...و...ستت...دارم. دوستت دارم برای قلب پاکت که استشمام آن مرا به زندگی به تو زنجیر می کندراستی می دانی تو مثل یاسی؟! دوستت دارم برای چشمان اطلسی ات که دریای است قایقی که من پارو زنان به سوی تو می ایم و من می اموزم در عین نیستی میتوان بود وزیست راستی می دانستی تو مثل اطلسی ؟! دوستت دارم برای باورها و ذهن روشن وشفاف که بی صدا درون قلبم پا می گذارد مرا در خود گره میزند و من گم می شوم در تو . دوستت دارم برای قلب مثل شقایقت قلبی که عظمت را خجالت زده می کند قانونها را در هم می شکند وبراده های آهن و تکه های سنگ سیمان کنار گذاشته میشوند.وتو..... تو هر روز در من متولد می شوی هر روز تولدت را به خودم به تو وبه دنیا تبریک می گویم .تو هر روز زندگی می کنی در من در لحظه های غایب اما حاضر. گوشه دلم .....نه تمام دلم یک روز آرزو کردم گوشه ای از بهشت خاکی مال من باشد وتو آمدی شدی بهشت و حالا... حالا آرزوی زیباتر دارم خدا به قلب پر مهرت بهشت ابدی هدیه کند. اینبار نه با لرزشرسا از اعماق قلب فریاد می زنم دوستت دارم
بايد فراموشت کنم چنديست تمرين می کنم من می توانم ! می شود !
آرام تلقين می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نيست .... تا بعد ، بهتر می شود ...
فکری برای اين دلِ آرام غمگين می کنم ، من می پذيرم رفته ای و
بر نمی گردی همين !
خود را برای درک اين ، صد بار تحسين می کنم ، کم کم ز يادم می روی اين
روزگار و رسم اوست !
اين جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمين می کنم
دیگر از غم تو نمینویسم!
در مرداب عشق تو دست و پا زدن چه سود؟
بگزار غرق شوم تا ببینند سرنوشتم را فرشتگان،و مردمان مار صفت و کینه توز؛از بلندای زمین به ژرفای آسمان سقوط خواهم کرد تا مردم بدانند این طوفان نیست که به زمین میوزد،این آه من است؛زلزله، زمان شکستن دل من است و سیل ،انبوه اشک من! شما که در تفهیم مفاهیم پوچ گم شدید همان بهتر که بهار را فقط شکفتن شکوفه بدانید و پاییز را عمر آن و زمستان را هم مرگش .چه کسی میداند امروز چندمین دل شکست،چندمین یاس شکفت و چندمین من پژمرد؟ ناله های لذت بخش مرا میشنوید؟شما که در اندوه سردی یخ زدید و در مه غفلت گم شدید!بگزارید غرق شوم تا فرشته نگهبانم که سالهاست نوشته استراحتی کند و کمی از جرعه آب چشمه ی صاحب خانه بنوشد...از بالا که مینگرم زمین ابری است !لکه های سیاه رنگی که نامش مردم بود،کم و بیش نقاط سپیدی در دل سیاهی چشمک میزد و در دل شب محو میشد.مردم هنوز نمیدانند که تمام خوشبختی شان مدیون شادابی یک گل سرخ است...
گاه آرزو میکنم تو چند لحظه ای خودت را جای من بگذاری و من باشی دلت من باشد چشمانت چشمان من باشد روحت روح من باشد تمام وجودت برای من باشد... آنگاه خواهی دید من چقدر برای رسیدن به تو بی قراری میکنم ... آنگاه خواهی دید چقدر شبها و روز ها از دوری تو اشک میریزم آنگاه احساس خواهی کرد من چقدر تو را دوست دارم و احساس خواهی کرد عشق را که تمام وجودم را فرا گرفته و به من وابسته شده است کاش این آرزو تبدیل به حقیقت میشد تا تو مرا بیشتر از همیشه باور داشته باشی باور داشته باشی که دوستت دارم باور داشته باشی که عاشق تو هستم عزیزم برایت مینویسم از عشق مینویسم تا مثل یک خاطره در ذهنت بماند همه احساساتی که تو میخوانی از این دل شکسته من است پس بخوان چون همه اینا حرف دل عاشق من است بخوان که نویسنده آن این قلب پر از امید من است همه دلخوشی من تویی همه دلخوشی من آن دستهایه گرم تو است همه دلخوشی من آن قلب مهربان تو است و همه دلخوشی من آن صدای زیبای تو هست اگر مرا از یاد ببری اگر آن دستهایت را از من دریغ کنی اگر آن قلب مهربانت را از من بگیری و اگر روزی فرا رسد که دیگر صدایی از تو نشنوم آن زمان بدان که دیگر من در این دنیا وجود نخوام داشت بدان که آرزوهایم بر باد رفته اند بدان که زندگی برایم بی مفهوم شده هست و بدان که از خستگی و از نا امیدی به آن دنیا سفر کرده ام
دلم هواتو کرده آسمان ابری شده
نمیدونی چه جوری دلم درگیر شده
+نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/25ساعت11:3 قبل از ظهرتوسط فروغ |
|
عشق مانند ساعتی شنی است که با قلب لبریز و با مغز تهی می شود .
عشق عشق است ، از بین نمی رود .
مرد با چشم هایش عاشق می شود و زن با گوش هایش .
عشق ورزیدن ، خود درس زندگی است .
عشق با چشم هایش نمی بیند بلکه با فکرش می بیند از این رو خدای عشق بال زد و تار یکی را ترسیم کرد .
بهتر است منفور باشی به خاطر چیزی که هستی تا محبوب باشی به خاطر چیزی که نیستی .
بعضی از انسانها برای بدست آوردن عشق می میرند و بعضی برای از دست دادن آن .
عشق مانند غنچه گل سرخ است ، می تواند پر از شکوفه شوئد یا به آرامی بمیرد .
عشق مانند غنچه گل سرخ است ، می تواند پر از شکوفه شود یا به آرامی بمیرد .
همانطور که به زیبایی تو خیره شده ام ، با خود می اندیشم ، هرگز فرشته ای را دیده ام که در ارتفاعی چنین پایین پرواز کند .
.
بیا و بگذار تا صبح از عشق لبریز شویم ، بیا خود را با عشق تسکین دهیم.
عشق ، اشتیاقی شدید برای شدیدا دوست داشته شدن است .
عشق فرشته ای است در لباس هوس ...
هرگز نمی توانیم کسی را که به او لبخند نزده ایم از ته دل دوست داشته باشیم .
آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد .
هر لحظه ای که صرف عشق ورزیدن نشود ، به هدر می رود .
عشق طریق مخصوص به خود را دارد .
نمی توانم به تو نشان بدهم که دوستت دارم . زمان این را نشان خواهد داد .
ازدواج زمانی کامل می شود که هر دو نفر به این باور برسند که به چیزی بیشتر از شایستگی خود رسیده اند .
اگر چیزی را دوست داری ... بگذار برود اگر به سوی تو بازگشت واقعا می خواهد که مال تو باشد .
عشق را بشناس تا شادی را بشناسی . بدون عشق ، شادی وجود ندارد .
زیبایی را با چشمانی زیبا بین می توان دید .
دو نیمه ، شانس کمی دارند اما با پیوستن ... بله ، آن ها کامل می شوند ... اما پیوستن دو انسان کامل یعنی زیبایی ، یعنی عشق .
دوری با عشق همان می کند که با با زبانه های آتش ، عشق کم مایه را خاموش می کند و عشق را شعله ور تر .
علاج تمام کجروی ها ، نادانی ها و جنایت ها ... عشق است .
هر چیز زیبا و جذاب خوب نیست ولی هر چیز خوبی ، زیباست .
عشق ترکیبی از یک روح در قالب دو تن است .
تحمل دوری خیلی چیزها برای من آسان است ، اما تحمل دوری تو نه .
عشق ناپخته م یگوید : من تو را دوست دارم زیرا به تو نیاز دارم . عشق پخته می گوید : من به تو نیاز دارم زیرا دوستت دارم .
هر کجا که عشق هست زندگی هست .
جایی که ما به آن عشق می ورزیم خانه است . خانه ای که شاید پاهایمان آن را ترک کند ولی قلبمان هرگز .
توانایی بیان اینکه چقدر کسی را دوست داری عشق است اما اندک
عشق ، هیچ محدودیت و پشیمانی نمی شناسد .
عشق فقط از سه حرف تشکیل شده که معانی بسیاری در پشت این حروف نهفته است .
عشق زمانی واقعی است که از قلب انسان برخیزد نه زمانی که بر زبان جاری شود .
تا زمانی که دل شکسته نشوی عشق را نخواهی آموخت .
به ندای قلبت گوش کن ، زیرا از حقیقت آگاه است .
در شب تاریک زندگی به تنهایی قدم می زنم ، تو شمع من هستی ، نور درخشان من !
عشق ورزیدن زمانی است که دیگر هیچ بهانه ای برای تنفر نداشته باشی.
آهنگ ، ترانه ای بدون کلام است و مرگ ، زندگی ای بدون عشق .
اگر واقعا عشق را یافتی ، به آن پرواز بده و رهایش کن . اگر خودش ماندن را انتخاب کرد ، به این معناست که عشق واقعی تو همان است .
عشق غیر قابل پیش بینی است . نمی دانی چه زمانی خواهد آمد .
عشق ، مهار ناشدنی است و همچنین کسی که در دام عشق گرفتار شده .
عشق ، سازی است که نوای دوستی سر می دهد .
اگر بعد از سال ها تو را ملاقات کنم ، چگونه باید به استقبال تو بیایم ؟
بودن یعنی عشق و عشق تو ، یعنی بودن .
فروش عشق حقیقی هرگز آرام نخواهد گرفت .
اگر بخواهید به قضاوت اشخاص بنشینید زمانی برای دوست داشتن انها نخواهید داشت.
امروز تو را بیشتر از دیروز ولی کمتر از فردا دوست دارم.
گر خودت را دوست نداشته باشی چگونه می توانی دیگران رادوست بداری؟
عشق حقیقی انجاست و به دنبال هیچ کسی نیست پس برو و ان را دریاب.
هرچه بیشتر عاشق باشی هم بیشتر ازار می بینی و هم بیشتر لذت می بری.
عشق مانند یک الا کلنگ پر فرازونشیب است.تورابه مسیر دیگر منحرف نخواهد کرد وبا تمام فرازو نشیب هایش به مقصد خواهد رساند.
عشق بسیار شبیه یک کرگدن است کوته نظر و عجول. اگر نتواند راهی پیدا کند ان را خواهد ساخت.
عشق مانند بیسکویت ترد است که اسان ساخته میشود و اسان میشکند.
می توان در یک ان عاشق شد.رها شدن از عشق است که زمان می طلبد.
عشق یعنی هیچگاه نگویی(پشیمانم).
عشق همچون سنگ ثابت و همیشگی نیست بلکه همچون نان است که هر روز باید از نو ساخته شود.
قبل از عاشق شدن بیاموز چگونه در برف بدوی بدون اینکه ردپایی از خود بر جای بگذاری.
عشق-چگونه چنین کلام کوچکی معنایی چنان بزرگ دارد؟
کسانی که عشقی ورای دنیا دارند نمی توانند از ان جدا باشند. هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق.
وقتی کسی را دوست داری به او بگو فریاد بزن فورا و در همان لحظه بگو وگرنه تو را پشت سر خواهد گذاشت.
معشوق کسی بودن یعنی زندگی برای همیشه در قلب او.
عشق مانند جنگ است اسان شروع می شود و دشوار پایان می پذیرد.
عشق حقیقی ابدی است.
عشق...مانند شن روان است.اگر به ان چنگ بزنید از میان دستان شما خواهد لغزید. به ارامی پیمانه ای از ان بردارید تا روح شما را لبریز کند. همچنانکه شن در جستجوی پر کردن فضای خالی دستان شماست.
تنها عشق من از تنها تنفرم پدید امده است.
به من نگو چرا که همیشه ان را شنیده ام چیزهای زیادی برای نفرت وجود دارند ولی چیزهای بیشتری برای عاشق شدن.
شهوت برخاسته از ذهن است عشق برخاسته از قلب و روح.
عشق غذای روح است.
عشق مانند پیتزا است وقتی خوب است واقعا خوب است وقتی که بد است باز هم تا حدودی خوب است.
امروز عشق بورز تا هرگز دیروزت خالی نباشد.
زمانی که مرا بوسیدی متولد شدم وقتی که مرا ترکم کردی مردم ودر دو هفته ای که مرا عاشقانه دوست داشتی زندگی کردم.
من از عشق تو به چه چیزی خواهم رسید؟(( به عشق تو))
عشق واقعی را فقط می توان در چشمهای انسان عاشق دید. عشق نمی تواند حسد و غرور یا تشویش و نگرانی باشد عشق همان چیزی است که در اعماق قلب تو یافت می شود و اشتیاق کسی را دارد که قلب او نیز مشتاق توست.
عشق عمل بی پایان بخشش است. یک نگاه محبت امیز که عادت می شود.
با خودت و با عشق صادق باش.
صدای یک بوسه به بلندای صدای گلوله ی توپ نیست اما انعکاس ان مدت زیادی باقی خواهد ماند.
از زمانی که تو را ملاقات کردم *ما*نسبت به * تو*یا* من* سحر امیز تر شده است.
عشق لحظه ای است که تا ابد می ماند.
بزرگترین درس زندگی را بیاموز عشق: فراموشی و بخشش.
عشق هیچ خواسته ای جز براوردن حاجت خود ندارد.
عشقی که برای مدت های طولانی در قلبت باقی مانده همان عشقی است که بازگشتی ندارد.
از قلب خود پیروی کن تا هرگز پشیمان نشوی.
شما یک زن را به خاطر زیبائیش دوست ندارید او زیباست زیرا شما دوستش دارید.
عشق ابدی است ممکن است چهره ظاهری عشق تغییر یابد ولی جوهره ی وجودی ان هرگز.
عشق یک پیمان است عشق یک یادگاری است یک بار ان را ببخش و فراموشش نکن و هرگزاجازه نده از بین برود.
وقتی عشق و نفرت روح را خسته و وامانده کنند جسم به ندرت می تواند مدتی طولانی دوام بیاورد.
عشق نزدیکترین چیز به نفرت است.
عشق برای نادان عقل است و برای عاقل نادانی و حماقت.
عشق زمانی است که برای شاد کردن معشوق احتیاجی به کلام نداشته باشی تنها لرزش قلب تو کافی است.
عشق زمانی است که بیهوده گویی را متوقف کنی و بتوانی به اسانی سکوت کنی.
زمانی که بتوانی فرزند متولد نشده ات را در میان بازوان او ببینی تو واقعا ان زن را دوست داری و عاشق او هستی.
ارزش زندگی به زمان و پول نیست. بلکه به مقدار عشقی است که در طول زندگی مبادله شده.
مهربانی در گفتار اعتماد می اورد. مهربانی در افکار باعث تعمق می شود. مهربانی در بخشش عشق می افریند.
به باور من حقیقت عریان و بی شائبه و عشق بی قید و شرط اخرین کلام در عالم واقعی است.
کسی که نمی تواند عشق بورزد راهی جز چاپلوسی و تملق ندارد.
به یکدیگر عشق بورزید ولی عشق را به بند نکشید بگذارید دریایی مواج در میان سواحل روحتان باشد. پیمانه های یکدیگر را پر کنید اما از یک پیمانه ننوشید از نان خود به یکدیگر بدهید ولی از یک لقمه نخورید با هم بخوانید برقصید و شادمان باشید اما بگذارید هر کدام از شما خلوت خود را داشته باشید.
هیچ اغازو پایانی نیست تنها اشتیاق بی حد زندگی است که وجود دارد.
هرگز لبهایتان را بر روی کسی نبندید که دریچه ی قلبتان را برویش باز کرده اید.
عشق به دو راهی نیاز ندارد من به عشق یک طرفه باور دارم چرا که عشق خداست و خداوند تمامی انسان ها را دوست دارد. خواهی نخواهی ما به عشق * او* باز خواهیم گشت.
وقتی که احساس می کنید همه چیز از دست رفته است عشق خود را به هر قیمتی که شده نگه دارید.
دوری قلبت را شیفته تر می سازد.
عشق زندگی است و تو روشنایی زندگی من هستی.
عشق مانند خورشید است حتی اگر به ان برسید گرمای ان شما را خواهد سوزاند.
عشق می تواند در یک چشم بر هم زدن دنیایی را دگرگون سازد.
بهشت انجایی است که قلب هست.
وقتی تو با من هستی چیزی برای ترسیدن وجود ندارد.
ما مانند بالهای فرشتگان هستیم با عشق خداوند به یکدیگر متصلیم.
عشق من برای تو مانند زمان است اگر فقط لحظه ای صرف ان کنی تا ابد باقی خواهد ماند.
و بخاطر بسپار چنانچه نوشته شده است...دوست داشتن دیگران دیدن چهره ی خداوند است.
زندگی کن برای عشق و عاشق باش به خاطر زندگی.
عشق زمانی وجود دارد...که دو نفر دوست ندارند جدای از هم باشند. ان ها می خواهند همه چیز را بین قلب هایشان قسمت کنند.
عشق خون قلب است و شراب روح.
عشق رویایی زیبا است.
عاشق بودن یعنی بخشیدن تمامی وجودت به خاطر احساس خاصی که در اعماق قلبت وجود دارد.
عشق شاد کردن است نه شاد بودن.
به خاطر داشته باش ...عشق حلقه ای است که قلب ها را به هم پیوند می زند.
وقتی غمگینم دلم برایت تنگ میشود. وقتی تنهایم دل تنگ تو می شوم. ولی بیشتر از همه وقتی خوشحالم دلم هوای تو را دارد.
عشق از هر گل سرخی دلپذیرتر است. اما خارهای ان قلب تو را عمیق تر از هر خاری سوراخ می کند.
عشق ابدی است و اگر نباشد عشق نیست.
اگر موسیقی غذای عشق است پس بنواز.
گاه با چشم هایمان عاشق می شویم و گاه با دست هایمان و گاه با جسممان اما همیشه با قلبمان عشق می ورزیم.
می گویند عشق کور است...من می گویم عشق مهربان است.
عشق همه افکار منطقی را متوقف می کند.
هیچ یک از اعضای بدن در هنگام شکستن به اندازه ی قلب صدمه نمی بیند.
نمی دانم چقدر فقط می دانم دوستت دارم.
عشق از مرگ قوی تر است.
عشق واقعی ابدی است.
زندگی بدون عشق ....جاودانگی بدون شادی است.
عشق واقعی احساس عمیق درونی است. احساسی پنهان کردنش غیر ممکن است.
عشق واژه ای بیش اما معانی بسیاری دارد.
عشق اعتیاد شدید روح انسان است. حتی کسانی که ان را تجربه نکرده اند ارزو می کنند فرصتی برای عشق ورزی با شخصی خاص داشته باشند.
صدایت لرزشی در درونم به وجود می اورد ولبخند تو دعوتی است برای تصورات من به سوی جنون.
هر کاری که انجام داده ام به خاطر تو بوده است.
عشق واقعیت است. عشق مهربان است. اگر در جستجوی عشق نباشی عقب خواهی ماند.
عشق خواهد مرد اگر محکم به ان بچسبد و به پرواز در خواهد امد اگر خیلی ارام نگهش داری.
اگر من عاشق تو هستم پس وظیفه ی تو چیست؟
عشق زمانی است که شما می خواهید به درون وجود دیگری راه یابید و قلبتان را به دیگری پیوند بزنید.
برای گفتن ( دوستت دارم) تنها لحظه ای کافیست. اما برای اینکه نشان بدهید چقدر...یک عمر زمان لازم است.
با عشق زندگی کنید چرا که از دست دادن عشق از دست دادن زندگی است.
عشق: دو روح است با یک فکر. دو قلب است با یک ضربان.
در کنار تو هر روز ولنتاین است. گل رز پژمرده می شود اما بگذار تو مال من باشی.
عشق یعنی وزیدن باد در زیر بالهای تو.
تو دختری را بخاطر زیبائیش دوست نداری. تو او را دوست داری زیرا او ترانه ای می خواند که تنها تو ان را می فهمی.
عشق زمانی تو را ازار می دهد که بفهمی هرگز به واقعیت نخواهد پیوست.
تمام عمرم خواستار کسی چون تو بوده ام و خدا را شکر می کنم که بالا خره تو را پیدا کردم.
عشق نگاهی گران به چشمان ما می بخشد.
عشق زیبا ترین احساس است نه برای پنهان کردن بلکه برای در میان گذاشتن با تو.
عشق بدون دوستی هیچ است.
از دست دادن تو سخت ترین قسمت زندگی من است. پس برای ملایم کردن زندگی ام بیا و همسرم باش.
چقدر خوشبخت هستم که می توانم در کنار تو قدم بزنم. به تو تکیه کنم و در میان گرمای عشق تو زندگی کنم.
موسیقی عشق است در جستجوی یک اثر.
امروز روز دیگری است که عشق ما می تواند کمی بیشتر رشد کند.
گاهی تا زمانی که کسی به ما بی توجهی نکند نمی دانیم چقدر به او علاقه مندیم.
ایا می دانستید که همه ی ما بمب بزرگ ساعتی در خود داریم که عشق نامیده میشود؟
هرگاه در چشمان تو می نگرم ابدیت را می بینم.
همیشه تو را بیشتر از دیروز دوست خواهم داشت.
اگر عشق چنان مهم است که هیچ کس نمی خواهد ان را از دست بدهد چرا زمانی که عشق واقعی را پیدا می کنیم به ان توجه نمی کنیم؟
عشق مانند یک کتاب باز شده است وقتی ان را باز کنید هرگز نمی خواهید که ببندید.
فرسنگ ها خواهم رفت تا تو را بیابم.
عشق هرگز نمی میرد.
عشق مانند جواهری گرانبهاست...تا زمانی که شروع به درخشیدن نکرده است نمی دانی چه چیزی داری و زمانی که درخشش ان را دیدی هرگز نمی توانی بدون ان زندگی کنی.
عشق واقعی تنها در ذهن است... تا زمانی که در قلب جریان پیدا نکند هرگز به واقعیت تبدیل نخواهد شد.
عشق و جنون بسیار شبیه به هم هستند... در هر دو حالت دیوانه هستی!
ابراز عشق خیلی اسان تر از تو صیف کرد ان است.
اندیشیدن به تو چون ماهی ه شب تابستان را روشن می کند به قلب من گرما می بخشد.
اگر دستان تو در دستان من باشد تا پایان جهان پا بر جا خواهم ایستاد.
شاید عشق هایی را پیدا و از دست داده باشم شاید قلبم شکسته باشد اما اکنون امید عشقی که در راه است لبخندی بر لبانم نشانده.
عشق یک معماست. ناگهان به دام عشق گرفتار میشوی و از ان لحظه به بعد قلبت به درد می اید و در رنج می افتی. عشق بیماری روح است. قوی باش... گریه نکن. امیدوار باش چرا که عشق الام قلب تو را التیام خواهد بخشید.
عشق واقعی زمانی است که شما مدت ها بعد از اینکه موزیک متوقف شده است هنوز به رقصیدن ادامه می دهید.
ای عشق: ای عشق شیرین چرا اینچنین پیچیده ای؟
این نیز بگذرد.
عشق من مانند یک درخت است. ریشه هایش هر روز عمیق تر رشد می کنند و هیچ راهی برای از ریشه کندن ان ندارم.
همیشه از یک قلب شکسته قطره اشکی فرو می چکد.
عشق یک رویای جادویی است که برای همیشه در ذهن ما جای خواهد داشت.
فرشتگان عشق را می گیرند وبر قلب ما می پاشند.
+نوشته شده در چهارشنبه 1387/07/03ساعت8:23 بعد از ظهرتوسط فروغ |
|
عشق سراسر وجودم را گرفته و مرا در کوچه هاي باريک خود به هر سو مي کشاند.قلبم مي ﭠﭙد و مرا صدا مي زند و از من مي خواهد که با او در احساسش شريک شوم.از من مي خواهد که براي او کمکي باشم تا آرامتر به ضربان درآيد
با ياد او هر لحظه اشکهايم بر من چيره مي شودو ياراي مقابله را از من ميگيرد
آه دل من تو با من چه کردي؟چرا؟
آرامش زندگي ﭘر از نشاطم جاي خود را به طوفاني عظيم و دردي جانکاه داده.و من توان مقابله با آن را ندارم
خدايا من دلم را به تو ﺳﭙرده بودم.از تو خواسته بودم که دروازه هاي دل ﭘر احساسم را تنها براي يک نفر باز کني.کسي که بتوانم در دنياي ﭘر از عشق او گم شوم و خود را ياراي مقابله با احساسي که او نسبت به من دارد و احساسي که خود نسبت به او دارم نبينم.از تو خواسته بودم که اگر دروازه هاي دل من را براي او باز کردي من را در درياي عشق بي انتهاي او غرق کني
اما چه سود؟
کاش توانايي بيان احساسم را داشتم.کاش زبانم از بيان آن عاجز نبود
کاش او را با لبخندي از عشق سرمست وجود خود مي کردم
کاش مي دانست که چگونه دل در گروي عشق او ﺳﭙرده ام
کاش مي دانست که انتظار در زندگي ﭘر احساس من به ﭘا يان رسيده و من تفاوت اين احساسي را که تنها نسبت به او دارم با تمامي احساس هايي که در زندگيم داشته ام باور کرده ام
اما چه سود؟
اي کاش هاي من هرگز به حقيقت تبديل نمي شود. هرگز
خدايا نمي دانم چرا با من اينگونه کردي.من تو را باور دارم و تو تمامي اعتماد من در زندگي هستي.کليد دروازه هاي دلم را نيز به همين دليل به تو ﺳﭙردم
اما چه سود؟
اينک که تو آن را باز کرده اي من نمي توانم جوابگويي به آن باشم
چرا اگر لحظه بزرگ زندگي من فرا رسيده و تو آن را برايم فراهم کردي.زندگيم به سويي مي رود که هر لحظه بيشتر مرا در خود غرق ميکند؟چرا نمي توانم تصميمي بگيرم که سراسر زندگيم را ﭘر از نشاط کند؟چرا قادر نيستم نه دلم را باز ﭘس گيرم و نه قادرم رهايش سازم تا با ﭠﭙش هاي تند و بي اندازه اش مرا به سمت دنياي متفاوتي بکشاند؟
خدايا نميدانم در کدامين برزخ زندگي دست و ﭘا ميزنم.نميدانم اين راهي که در آن قصد حرکت دارم مرا به کدامين وادي ميکشاند
زماني حاضر بودم هر بهايي را براي دلي که از احساس مالامال باشد ﺑﭙردازم.مي خواستم رنگ عشق را به تمامي زندگيم بزنم.مي خواستم که زندگي سياه و سفيدم را با آن رنگي کنم
اما حالا زندگي من با وجود عشق نه تنها رنگي نشده است.بلکه تنها رنگي که درآن به چشم مي خورد سياهي است
وقتي صدايش را در ذهن خود مرور مي کنم مي بينم که در آن لحظه صداي او آرامشي بس عظيم براي دل خسته من بود.صدايش نويد امنيتي بزرگ بود.امنيت وآرامشي که مي توانم تا ابد ان را از آن خود کنم
مي دانم که او نيز احساسي همانند من دارد.مي دانم که دوستم داردوميدانم که دلش را با همه وجود به من داده است.اما
خداوندا قادر به اسير کردن اين دل که هر لحظه با هيجان بيشتري مي ﭠﭙد نيستم.اما اين را نيز ميدانم که در زندگي کنوني من جايي براي عشق نيست.خداوندا راهي براي من نمانده.مرا ياراي مقابله نيست.دلم مرا ميکشاندتا به سوي عشق او ﭘرواز کنم.اما من چاره اي جز تحمل اين فشار حاصل از کشش قلبم ندارم.چاره اي برايم نمانده چون ميدانم که هرگز نمي توانم به آن ﭘاسخي مطابق با خواسته دلم بدهم
کاش هرگز تا آخرين لحظه زندگانيم قلبم براي کسي نمي ﭠﭙيد که مجبور باشم تا اين ﭠﭙش را در نطفه خفه کنم
کاش هرگز از خداوند نخواسته بودم که در دلم احساسي زيبا تر از همه احساس هاي دنيا قرار دهد
اما صد افسوس که اين اتفاق افتاده و من در دنياي لبريز از تنهايي خود مجبور به کشتن احساسي هستم که روزي آرزوي به دست آوردنش را داشتم.مي دانم که روزي ﭘشيمان خواهم شدو افسوس لحظه هايي را که در آن هستم خواهم خورد.اما اين را نيز ميدانم که زندگيم دگرگون تر از آن است که بتوانم کاري براي اين احساس غريب اما دوست داشتني انجام دهم
پیمان جونم دارم از دلتنگی میمیرم کی می یای ایران
پیمان جونم دارم از دلتنگی میمیرم کی می یای ایران
راز اول عشق
راز عشق در تواضع است . این صفت نشانه ی تظاهر نیست. بلکه نشان دهنده ی احساس وتفکری قوی است. میان دونفری که یکدیگر را دوست دارند ، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه ی محبت
آنها را تازه و با طراوت نگه میداردترام دو طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو
متفاوت است، با احترام به نظرهایش گوش کن . احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.
راز دوم عشق
راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیرند،اما احترام دو طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است، با احترام به نظرهایش گوش کن . احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.
راز سوم عشق
راز عشق در اين است كه به يكديگر سخت نگيريد . عشقي كه آزادانه هديه نشود ، اسارت است
راز چهارم عشق
راز عشق در اين است كه رابطه تان را مانند يك باغ با محبت تزيين كنيد . بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه بكار كه زيباييبرويد . ضمنا" فراموش نكن كه باغ را بايد هرس كرد ، مبادا غنچه هاي گل پوشيده از
علف هاي هرزه ي عادت هاشود .براي آنكه عشق همواره با طراوت بماند ، بايد به آن مثل هنر ، خلاقانه نگاه كرد.
راز پنجم عشق
راز عشق در خوش مشربي است . شوخي با ديگران را فراموش نكن ، در ضمن مراقب شوخي ها هم باش . شوخي ناپسند نكن . شوخي بايد از روي حسن نيت باشد ، نه نيشدار
راز ششم عشق
راز عشق در اين است كه هر روز كاري كني كه شريك زندگيت را خوشحال كند ، كاري مثل دادن هديه اي كوچك ، تحسين،لبخندي از روي محبت . نگذار كه جويبار محبت تان از كمي باران ، بخشكد
راز هفتم عشق
راز عشق در اين است كه حقيقت اصلي عشق ، يعني تفكر را از ياد نبري . آيا يك رابطه ي دراز مدت ، مهمتر از اختلافاتكوچك و زود گذر نيست ؟
راز هشتم عشق
راز عشق در اين است كه مانع بروز هيجانات منفي در وجودت شوي ، و صبر كني تا خونسردي را دوباره به دستآوري . با اين كه احساس جلوه ي الهام است ، اما شخص عصباني نمي تواند چيز ها را با وضوح
درك كند . قلبت را آرامكن تنها به اين وسيله مي تواني چيز ها را همان طور كه هستند ، دريابي .
راز نهم عشق
راز عشق در اين است كه طرف مقابلت را تحسين كني . هرگز با فرض اين كه خودش اين چيزها را مي داند ، از تحسينكردن غافل مشو . مشكلي پيش نخواهد آمد اگر بارها با خلوص نيت بگويي : دوستت دارم . گرچه
احساسات بشري بهقدمت نسل بشر است ، اما كلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند
راز دهم عشق
راز عشق در اين است كه در سكوت دست يكديگر را بگيريد . كم كم ياد مي گيريد كه بدون
كلام رابطه برقرار كنيد
داغ تنهایی
آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم سردمهری بین که هر کس بر آتشم آبی نزد گرچه همچون برق از گرمی سراپا سوختم سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع لاله ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب سوختم در پیش مه رویان و بیجا سوختم سوختم از آتش دل در میان موج اشک شوربهتی بین که در آغوش دریا سوختم شمع و گل هم هر کدام شعله ای در آتشند در میان پکبازان من نه تنها سوختم جان پک من رهی خورشید عالمتاب بود رفتم و از ماتم خود عالمی را سوختم
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم
SAEEDEH
دوستت دارم اي تك روياي زندگي من
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تك چراغ زندگي منی
با من بمان تو آنتك واژه زندگي من هستی
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تك خوشي زندگي منی
با من بمان تو آن تك عشق زندگيمن هستی
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تك كليد خوشبختي منی
با من بمان تو آن تك ياردوران تنهايي من هستی
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تك ستاره ي زندگي منی
با من بمان تو آن تك نياز زندگيمن هستی
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تك اميد زندگي منی
با من بمان تو آن تك آواي زندگي من هستی
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تك دوست شبهاي منی
با من بمان توتك معني دهنده ’ زندگي من هستی
دوستت دارم اي تك روياي زندگي من
اگر ابر بودي
به انتظار اشکت مي نشستم
اگر مهر بودي
در پرتو ات خود را گرم مي کردم،
اگر باد بودي
چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم،
اگر خدا بودي
به تو ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم،
اگر هيچ بودي
از تو ابر سپيدي مي ساختم،
از تو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم،
تو را نسيم ملايمي مي کردم از تو خدايي بزرگ مي ساختم،
تا بداني که
فقط تو را دوستت دارم
وسعت دوست داشتن رو اندازه نگیر ....
زیادش هم کم است ... تنها با آن سیراب شو .... رشد کن ... شکل بگیر ... و کامل شو . خود دوست داشتن مهم است ... نه زمانش ... نه پایداری اش . نه مالکیتش ... و نه حد و حدودش .... سر تو بالا کن ... نگاه کن ... دوست داشتن خدا رو ببین ... یاد بگیر که دوست داشتنت را کادو پیچ نکنی ....
+نوشته شده در یکشنبه 1387/06/17ساعت0:9 قبل از ظهرتوسط فروغ |
|
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند
عشق طوفانی و متلاطم است دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد
عشق یک فریب بزرگ و قوی است دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بي انتها و مطلق
عشق در دریا غرق شدن است دوست داشتن در دریا شنا کردن
عشق بینایی را میگیرد دوست داشتن بینایی میدهد
عشق خشن است و شدید و ناپایدار دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار
عشق همواره با شک آلوده است دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر
ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد عشق تملک معشوق است دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و میخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند
در عشق رقیب منفور است، در دوست داشتن است که:"هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند"
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست
آخ که چقدر دوستت دارم پیمان جون
آخ که چقدر انتظار شیرینه
آخ مردم از تنهایی
آخ پیمان جونم فقط آخ
در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی
احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان
کردند.
اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزس از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت
تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد. در همین زمان او از ثروت با کشتی یا شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک
خواست.
ثروت، مرا هم با خود می بری؟"
ثروت جواب داد:
"نه نمی توانم. مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست. من هیچ جایی برای تو ندارم."
عشق تصمیم گرفت که از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.
"غرور لطفاً به من کمک کن."
"نمی توانم عشق. تو خیس شدهای و ممکن است قایقم را خراب کنی."
پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.
"غم لطفاً مرا با خود ببر."
"آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم."
شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غدق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.
ناگهان صدایی شنید:
" بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم."
صدای یک بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد. هنگامیکه به خشکی رسیدند
ناجی به راه خود رفت.
عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسید:
" چه کسی به من کمک کرد؟"
دانش جواب داد: "او زمان بود."
"زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟"
دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد که:
"چون تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند."
امیدوارم یه روز بدونی چه چقدر دوستت دارم پیمان جونم
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میری نگات میکنه بدون براش مهمی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی با عجله میاد تا دستاتو بگیره بدون واسش عزیزی
اکه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر میگرده ونگات میکنه بدون واسش قشنگی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی برمیگرده وباهات اشک میریزه بدون دوست داره
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش میکنی فقط سکوت میکنه بدون دیونته
اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده بدون که براش همه چیز بودی
اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که بدون تو میمیره
اگه یکی رو دیدی که رو دیدی که بعد رفتن تو لباس سفید پوشیده بدون که بدون تو مرده
اگه یکی رو دیدی که یه گوشه افتاده و پارچه ی سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده
+نوشته شده در سه شنبه 1387/05/08ساعت9:44 قبل از ظهرتوسط فروغ |
|
کجا می روی؟ صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر کن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو تو اگر گریه کنی بغض من میشکند خنده کن عشق نمک گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میبرد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه باد صبا ره آمد صبر کن خواب تو تعبیر شود بعد برو
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست
دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است
ویلیام شكسپیر میگه : زمانی كه فكر می كنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یكی یه گوشه دنیا هست كه واسه دیدنت لحظه شماری می كنه.. اونم منم دستت بده من
اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي ،هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم همچو فانوسي در تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود ...
عزيز دلم
داستان آشنایی
منو
پیمان
یکی بود یکی نبود
یک روز تابستون ۹ خردادساعت ۹ صبح ۱۳۸۶
توی اینتر نت چت می کردم تو روم پیام دادم
من یه دختر هستم زیبا خوشگل با تحصیلات با لا مهربون با اخلاق با مرام قصد ازدواج هم ندارم و علا مت خنده گذاشتم
آقا پیمان به من گفت نیومده قصد جنگ داری
منم یه کم با اون صحبت کردم و رفتم دلم نمی خواست با کسی دوست فابریک بشم چون فقط فقط چت برای من سر گر می بود و گاهی همه با هم چت می کریم بری سر گرمی و خنده تا اینکه با آقا پیمان آشنا شدم
اون به من مرتب پی ام می داد و برام آف می زاشت و منم جواب نمی داد م تا اینکه موفق شدم با اون صحبت کنم از اون خوشم اومدبا همه توی نت فرق می کرد مهربون دوست داشتی بود
اون گفت منو دوست داره و من شرایط خودمو بهش گفتم و این خصو صی نمی تونم بگم
......
اون تمام شرایط منو قبول کرد
و با هم دوست شدیم
اون گفت منو دوست داره بیشتراز هر کس هر چیز اون گفت بیشتر
پدر مادر خواهر برادر
منو دوست داره
راستش دیدم تا حا لا منو کسی اینقدر دوست نداشته راستش همه دوست دارند ولی از روی نیاز منو دوست دارند ولی پیمان منو واقعا دوست داشت
کم کم بهش علاقمند شدم
هر روز بیشتر
تا جایی که الان اگه جونم بخواد بهش می دم
ولی اون
.....
کم لطف شده دیگه منو دوست نداره
فکر میکنم حرفش دروغ بوده
حس می کنم اونجور که می گفت منو دوست نداره
نمی دونم شاید اشتباه می کنم
امروز گفت دیگه زنگ نزنم بهش حوصله منو نداره
بد جوری غصه م گرفت با چشم های اشک آلود دارم می نویسم
گفته حوصله هیچ کس رو نداره
ولی من باید فرق کنم من عشق اون هستم
باید حوصله منو داشته باشه
راستش مشکل داره می دونم بد جوری گرفتار شده می دونم
تو شهر غریب کشور غریب تنها بیکار بی پول و بی کس بودن سخته
قبول دارم
ولی من می خوام تنها نباشه
می خوام کمکش می کنم
ولی اون حوصله نداره
کاش ایران بود کمکش می کردم
خیلی غصه دارم
خیلی
پیمان جونم باشه چشم مدنی تنهات می زارم ولی اخه نگران می مونم کاش انشا الله یه کار خوب برات پیدا بشه
برات دعا می کنم
دلم برات تنگ میشه از همین الان دلم برات تنگ شده
خدایا به پیمان جونم کمک کن
خدایا چه طوری دوری اونو تحمل کنم
خدا جون فقط یه کار براش پیدا بشه
خدایا
به پیمان کمک کن یه کار پیدا کنه تو کشور غریب هست
کمکش کن
دلم برات خیلی تنگ می شه ...
پیمان جونم
دلم برات تنگ شده پیمان جونم.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه پیمان جونم ... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟ پیمان جونم چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم... پیمان جونم آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو. پیمان نازنینم ...اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...
پیمان جونم با تمام وجودم دوستت دارم منو تنها نزار من میمیرم
خيلي دوست دارم
وقتی صدای آسمانی تو در خاموشی شبهای زیبا طنین می افکند تو این
نغمه پرداز گشوده بال آسمان تنهایی من خبر نداری که من چشم به
دنبال تو دارم
نمی دانی که گوش من چه سان در زیر درختان غرق شنیدن صدای
شیرین تو شده است تا از این باده سحر امیز سرمست شود
آزادی اوج عشق است
و عشق یعنی رها کردن
و من امروز رهایت کردم
از هر قید و بندی
که عشق و من به پایت بستهبودیم
رهایت کردم و بار سفربستم
ولی با خود
نه یک عکس، نه یک خط و نه حتی نشانیاز تو می گیرم
من اما با خودم
عشقم ، امیدم رویاها و خاطراتمرا
درون سینه خواهم داشت
اگر که نتوانستی خودت را، لحظه هایبودنت را، نگاهت را
و دستانت را
به من هدیه کنی
در عوض جدایی را، صبر را، درد راوهجران را
چه عاشقانه بر من هدیهکردی
اگر زندگیت را، فرزندانت را و آیندهات را
با من قسمت نکردی
در عوض عشق را ، دلتنگی را و سایه بانبی کسی را
چه خوب با من به قسمتنشستی
ولی من از که گلایه میکنم؟
از تو؟
نه
که این رسم عشق است و دلدادگی
خدایـا عاشقــان را با غـــم عشـق آشنـــــــا کن
ز غـم های دگر غیر از غم عشـــقت رهـا کن
تو خود گفتی که در قلب شکستـه خانـه داری
شکســـته قلب من ،جانا به عــهد خود وفا کن
عشقبيدادمن
باختنيعنيلحظهعشق
جانسرزمينيعنييعني
زندگيپاک من عشقليلي و
قمارمجنون
درع شق يعني ...شدن
ساختنعشق
دليعني
كلبهوامق و
يعنيعذرا
عشقشدن
منعشق
فرداييعني
كودكمسجد
يعنيالاقصي
عشقمن
عشقآميختنافروختن
يعنيبه همعشقسوختن
چشمهاييكجايعنيكردن
پر زو غمدردهايگريه
خون/ دردبيشمار
عشقمن
يعني کلبه الاسرار
فراموشت نميكنم
گل خشكي لاي دفتر
اشكي گوشه ی چشامه
عكس تو گوشه ی طاقچه
اين همه خاطره هامه
يه دل پر از گلايه
با يه شمع نيمه سوخته
دو تا چشم پره حسرت
ديده به گوشه اي دوخته
يه اتاق سرد وتاريك
يه گل خشك ويه نامه
تو دلم آوار اندوه
اشك هنوزم تو چشمامه
ندونستي شاخه گلها
تو را ياد من مياره
ياد تو با قاب عكست
منو تنها نميذاره
عكستو ازم گرفتي
ديگه اميدي ندارم
يادته ميگفتي هرگز
تو را تنها نميذارم
نشوني ازت ندارم
اما دنبالت ميگردم
بغض وجودمو گرفته
باورم كن پره دردم
حالا ديگه گل خشكت
از تو تنها يادگاره
منتظر برات ميمونم
تا تو برگردي دوباره
ديگه هر شب توي خوابم
چشماي تو را ميبينم
آرزومه تو را يكبار
توي بيداري ببينم
بياي باز دوباره پيشم
ديگه از دورينت نسوزم
تو رفتي تا بينهايت
چشم براهتم هنوزم
آرزومه تو را يكبار
توي بيداري بببينم
همیشه آغاز کسی باش که پایان تو باشد
تو را .......
اول دوست دارم بعد گل را
گل را برای بوییدن تو را برای بوسیدن
گل را برای یک لحظه
تو را برای همیشه
ببین که من غریب جاده های این حوالی ام ز یاد رفته روزهای سبز و پاک شالی ام نگاه کن چه می کند نبودن تو با دلم که مثل یک کویر گشته این دل شمالی ام گریختی تو از کسی که اهل گریه بود و غم ببین همان همیشگی ترین این اهالی ام به باد کوج تلخ تو چنان شکسته این دلم که بعد رفتنت کسی ندیده بی زوالی ام بیا ببین که خسته ام ،ببین که دل شکسته ام به جستجوی تو دگر نمانده پرّ و بالی ام برای چشمهای تو ببین غزل سروده ام
+نوشته شده در دوشنبه 1387/04/31ساعت8:14 بعد از ظهرتوسط فروغ |
|
امروز برای من خیلی قشنگه... امروز روزیه که خدایمهربون تو رو به من هدیه داد تا آرامش بخش روحم باشی... تا من با وجود تو به نهایتخوشبختی برسم... تا بشی تکیه گاه امن من و چشمات بشه همه ی دنیام... خدا تو رو بهمن داد تا عشقو با همه ی وجودم حس کنم... تا طعم دوست داشتن و دوست داشته شدن روتوی تک تک لحظه های با هم بودنمون بچشم... خدا تو رو به من داد تا بشی همهزندگیم
خدا جون از تو ممنونم پیمان به من داد ی.....
امروز که روز تولدته دلم می خواد بدونی که عشقپاک تو رو با همه ی دنیا عوض نمیکنم... می دونم هیچ هدیه ای نیست که در برابر خوبیو پاکی تو کوچکترین ارزشی داشته باشه... ولی یه هدیه ی کوچیک و ناقابل رو ازم قبولکن... اون هدیه دلمه که برای همیشه می بخشمش به خود خودت... دلی که جز عشق تو که باارزشترین چیز دنیاست هیچ چیز دیگه ای نداره
+نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/30ساعت0:4 قبل از ظهرتوسط فروغ |
|
+نوشته شده در سه شنبه 1387/03/21ساعت5:30 بعد از ظهرتوسط فروغ |
|